وبلاگ تخصصی باستان شناسی - ایران شناسی

وبلاگ تخصصی باستان شناسی - ایران شناسی

ساسانیان

امپراطوری ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار) بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y ) را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند. نخست کارنامه اردشیر بابکان به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد[۶]. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد.

ساسانیان رفته‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم (در شاهنامه: گنگ دژ هودخ) فرو افتاد. پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح از اورشلیم به پایتخت ایران. اما این رویداد خشم رومیان مسیحی را به دلیل بی‌احترامی به چلیپای مسیح برانگیخت؛ نبردهایی به شکست و پَس نشینی سپاه ایران انجامید و سرانجام خسروپرویز، شاه نیرومند و با اراده‌ای که با وجود اشتباه‌ها و معایبش، در دوران پادشاهی خود جلوی زیاده‌خواهی بزرگان را گرفته بود، با خشم بزرگان بخاطر شکست‌ها، به ظاهر با مکر و دسیسه از سوی برخی سپاهیان، و با همکاری پسرش شیرویه (قباد دوم) کشته شد.

با مرگ خسرو، و در پی آن مرگ شک برانگیز قباد (که بسیاری از برادران خود را کشت)، در زمانی کمتر از شش ماه، چرخه‌ای مرگبار از کینه توزی، جاه طلبی و خونخواهی آغاز شد و به فروپاشی دستگاه ساسانی انجامید. بسیاری از بزرگان و ارتشیان کشته شده تا آنجا که در نبود مردان خاندان شاهی، پوران دختر خسرو پرویز و پس از او، آزرمیدخت، خواهر پوراندخت را به شاهی برگزیدند. با گزینش‌های پی‌درپی و برگزیدن بیش از ده شاهنشاه در مدت چهار سال، یزدگرد سوم از سوی بزرگان استخر برگزیده شد ولی چون نسبتی نزدیک با شاه نداشت محبوبیتی نیافت. سرانجام لشکر خلیفه عمرابن الخطاب آگاه از ناتوانی مرزبانان، رفته رفته به کشور نفوذ کرد. بازمانده سپاه ایران در نبرد جسر (یا نبرد پل) پیروز شده، ولی دو نبرد سرنوشت سازِ قادسیه و جنگ نهاوند با پیروزی اعراب پایان یافتند. پایتخت ایران، شهر تیسفون (به عربی مدائن) در ۶۳۷ میلادی به دست اعراب افتاد، یزدگرد سوم با سرنوشتی نامعلوم گریخت و اثری از او نماند؛ به گمان برخی تاریخ نگاران، آسیابانی از مرو او را بخاطر جامه زربفت‌اش کشت. با مرگ یزدگرد به سال ۶۵۱ میلادی، شاهنشاهی ساسانی پایان یافت، هرچند که بازماندگان خاندان شاهی در ایران، یا گریختگان به چین، از جمله پیروز پسر یزدگرد؛ برای استقلال دوباره ایرانشهر از خلافت عمر بسیار کوشیدند.

این باور و این دید ایرانشهری یا منش ایرانشهری یا ایرانی از دوره ساسانی سرچشمه گرفته است... ساسانیان اولین سلسله ای در ایران هستند که ایده ایرانشهر را به عنوان یک ایده سیاسی و هویت فرهنگی ایرانیان برپا می کنند. مهمترین میراث ساسانیان این است که ما اکنون 1800 سال است با این ایده زندگی می کنیم. ما پیدایش این ایده را مدیون ساسانیان هستیم.

تورج دریایی، استاد رشته ایرانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، و نویسنده کتاب "ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری" به زبان انگلیسی، می گوید که میراث ساسانیان برای ایران بسیار بزرگتر از شکست در برابر اعراب است.میراث مهمی که ساسانیان برای ایران به جا گذاشتند، به گفته او، شکل گیری مفهوم ایران به عنوان یک فرهنگ و ملت است. یکی از عناصر مهم شکل گیری این مفهوم پیدایش خداینامه در زمان ساسانیان است. این همان کتابی است که شاهنامه از آن سرچشمه گرفته است.آقای دریایی می گوید: "اهمیت دیگر ساسانیان این است که در زمان خسرو انوشیروان در همان قرن سوم، تاریخ ملی ایران به نام خداینامه تدوین می شود. و آن تاریخ و یادی است از گذشته، آنچه که ایرانیان بودند، از کجا آمدند، چگونه جهان آغاز شد، تا زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی

گاهشمار شاهنشاهان ساسانی

جام نقره‌ای مربوط به دوره ساسانی - ارتفاع تقریبی ۳۰ سانتیمتر.

(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)

  • اردشیر یکم (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳)
  • شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)
  • هرمز یکم (۲۷۲-۲۷۳)
  • بهرام یکم (۲۷۳-۲۷۶)
  • بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳)
  • بهرام سوم (۲۹۳)
  • نرسی  (۲۹۳-۳۰۲)
  • هرمز دو (۳۰۲-۳۱۰)
  • آذرنرسی (۳۱۰)
  • شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)
  • اردشیر دوم (۳۷۹-۳۸۳)
  • شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)
  • بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)
  • یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱)
  • بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)
  • یزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷)
  • هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷)
  • پیروز یکم (۴۵۸-۴۸۴)
  • بلاش (۴۸۴-۴۸۸)
  • قباد یکم (۴۸۸-۴۹۷)
  • جاماسب (۴۹۷-۴۹۹)
  • قباد یکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره)
  • خسرو یکم (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹)
  • هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)
  • بهرام ششم (بهرام چوبین) (۵۹۰-۵۹۱)
  • خسرو دوم (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸)
  • قباد دوم (شیرویه) (۶۲۸)
  • اردشیر سوم (۶۲۸-۶۳۰)
  • شهربراز (۶۳۰)
  • خسرو سوم (۶۳۰)
  • جوانشیر (۶۳۰)
  • پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱)
  • گشناسب بنده (۶۳۱)
  • آزرمی دخت (۶۳۱)
  • هرمز پنجم (۶۳۱)
  • خسرو چهارم (۶۳۱)
  • خسرو پنجم (۶۳۱)
  • یزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱)

تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:52  توسط کوروش قلاوندی  | 

سلوکیان

سلوکیان یا اسالکه نام دولتی بود که در میان سال‌های ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد بر آسیای غربی فرمان می‌راند. پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌های او میان سردارانش تقسیم‌شدند. سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند که در۳۰۶ به قدرت رسید. مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوس ( یا بطالسه) و یونان و بخش‌های اروپایی امپراتوری اسکندر نیز به مقدونیان رسید.

پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ (پیش از میلاد) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد. پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند عاملی برای نابودی سلوکیان شوند.

از دویست و چهل و هشت سال (۳۱۲-۶۴ (پیش از میلاد)) مدت سلطنت آنان، ایران بیش از شصت و پنج سال (۳۱۲-۲۴۷ (پیش از میلاد)) به تمامی در تحت فرمان آنان باقی ماند .

یازده سال بعد از مرگ اسکندر که تمام آن مدت و حتی چند سالی بعد از آن هم جنگهای جانشینی او بین سردارانش در منازعات طولانی گذشت، استان بابل به وسیله یک سردار مقدونی او به نام سلوکوس که پدرش انتیوکوس(آنتیوخوس) هم از سرداران فیلیپوس (فیلیپ) پدر اسکندر محسوب می‌شد، افتاد (۳۱۲ق.م.). سلوکوس در زمان اسکندر پس از فتح شوش فرمانده سواره‌نظام سازمان‌یافته از بزرگان ایرانی شد و بی‌درنگ پس از رسیدن بدین جایگاه ایشان را به یگان‌های ۱۰هزار نفره بخش نمود. او سپس استان ایلام (خوزستان و بخشی از لرستان امروز) و سرزمین ماد (به استثنای آذربایجان) را هم بر قلمرو خویش افزود . بدین گونه، دولت پادشاهی مستقلی به وجود آورد که به نام خود او دولت سلوکی (سلوکیان) خوانده شد و آغاز سلطنت او بعدها برای این دولت، مبداء تاریخ گشت. (تاریخ سلوکی۳۳۰ -۱۵۰ ق.م.)

سلوکوس شهر سلوکیه را در نزدیکی بابل ساخت. پس از چیرگی بر شهرهای ایران به هندوستان رسید ولی در آنجا چندره گوپتا پادشاه هند جلو پیشروی او را گرفت. کار این دو به آشتی کشید و چندره گوپتا هم ۵۰۰ فیل بدو پیشکش کرد.

سلوکوس یکم سرزمین زیر فرمان خود را به ۷۲ بخش نمود و گرداندن هر بخش را به یک ساتراپ سپرد. هر ساتراپ در سرزمین خود به گونهٔ خودمختار فرمان می‌راند.

سلوکیان پس از سلوکوس یکم

فرمانروایی جانشینان سلوکوس برپایهٔ گونه‌ای ائتلاف سرداران و نظامیان مقدونی شکل‌گرفته‌بود. با گذشت زمان بخش باختری پادشاهی سلوکی به میدان نبرد و درگیری پیوسته بدل‌گشت زیرا که دولت آنتیگون یکم در یونانی و دولت بطلمیوسی مصر به سوریه چشم طمع دوخته‌بودند. پس سلوکیان شهر انطاکیه در نزدیکی شام را بنیادنهادند و آن را پایتخت خویش گرداندند تا به کانون درگیری نزدیک باشند.

سلوکیان در نزدیک ۲٬۵ سده پادشاهی نتوانستند کشورشان را از تشنج بازدارند. آنان نزدیک به ۱۷۰ سال را بر سرزمین‌ها باختری و ۷۰ سال را بر بخش‌های خاوری ایران فرمان راندند. در آینده عامل‌هایی چون برپایی دودمان اشکانی در خاور و شمال خاوری ایران و فشارشان بر سلوکی‌ها، شکست از روم در سا۱۹۰ در مگنزیا، برپایی دولت یونانی باختر به دست دیودوتوس و سرانجام چیرگی روم بر دولت کوچک آنها در ۶۴ (پیش از میلاد) در سوریه سلوکیهن را به نابودی کشاند.

فرمانروایان سلوکی

    • فیلیپ دوم (۶۵-۶۳)
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 18:7  توسط کوروش قلاوندی  | 

شاهنشاهان هخامنشی (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد)

هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است.

هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.

پارس‌ها مردمانی از نژاد آریایی هستند که از حدود سه هزار سال پیش به فلات ایران آمده‌اند. پارسیان باستان آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگ‌نوشته‌های آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده می‌شود. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به بخش‌های باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت.

برای نخستین بار در سالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ پ.م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شده‌است. برخی از پژوهش‌گران مانند راولین‌سن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود خاندان‌های پارسی پیش از این که از میان دره‌های کوه‌های زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوما، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند. از سنگ‌نوشته‌های آشوری چنین بر می‌آید که در زمان شلمنسر (۷۱۳-۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بوده‌اند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود.

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.

به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بن‌مایه‌های میان‌رودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگ‌نوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخ‌نگار می‌گذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تایید دوبارهٔ خویشاوندی‌ش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به آرامی پیشینیان خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش‌پش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمان‌های درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی می‌کردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمی‌خورد.

همین جریان موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به نوشتارهای سنگ‌نوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته تلاش داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامه‌ی خود را دست‌کاری کند.

بر اساس نوشته‌های هرودوت، گل‌نوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورش)، کتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگ‌نوشته‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بوده‌است: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ جای تردید است).


  • هخامنش
  • ۱ چیش‌پش یکم
  • ۲ کمبوجیه یکم
  • ۳ کورش یکم
  • ۴ آرسک
  • شاخه اصلی:
  • ۵ کوروش بزرگ (دوم)
  • ۶ کمبوجیه دوم (پیروز مصر)
  • ۷بردیا
  • ۸ کوروش سوم
  • ۹ کمبوجیه سوم


  • شاخه فرعی:
  • آریارمن
  • ارشام
  • ویشتاسپ
  • داریوش بزرگ (یکم)

با بررسی کلی همهٔ بن‌مایه‌ها می‌توان به این گونه نتیجه گرفت. در یک‌چهارم نخست سده ششم پ.م، چیش‌پش، پسر هخامنش فرمانروایی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه داد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش یکم به فرمانروایی انشان گماشته شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش یکم، پسرش کمبوجیه یکم و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در میانهٔ سده ششم پیش از زادروز به رخ داد.

در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به پیروی خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. چندی پس، کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. پس از او نیز کمبوجیه راه پیروزی‌های پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.

پس از مرگ کمبوجیه تاج شاهنشاهی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به دیده راستین می‌رسد، این است که داریوش در زمان زندگی پدر و پدربزرگش (آرشام پدربزرگش یا پسرش ویشتاسب، پدر داریوش)، و با هم‌رایی آنها، پادشاهی را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز فرمانروایی وی، بر اساس آگاهی‌های گل‌نوشته‌های یافته از پی ساختمان‌ها، این دو زنده بودند.

  • کوروش بزرگ
  • کمبوجیه
    • بردیای دروغین (گوماته مغ)
  • داریوش بزرگ
  • خشایارشا (خشیارشا)
  • اردشیر یکم (اردشیر درازدست)
    • خشایارشای دوم
    • سغدیانوس
  • داریوش دوم
  • اردشیر دوم
  • اردشیر سوم
  • اردشیر چهارم(هخامنشی) آرسس
  • داروش سوم (هخامنشی)
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 17:51  توسط کوروش قلاوندی  | 

ادبیات ایران پیش‌ از اسلام

 

 ‌     مجموعه فعّالیّتهای‌ ادبی‌ ایرانیان‌ باستان‌ که‌ به‌ دو صورت‌ شفاهی‌ و مکتوب‌ و به‌ تمامی‌ زبانهای‌ ایرانی‌ است‌. بخشی‌ از آنها دولتی‌ است‌، مانند سنگْنوشته‌های‌ شاهان‌ و نوشته‌های‌ روی‌ سکّه‌ها و بخشی‌ دیگر، مبتنی‌ بر داستانهای‌ ملّی‌، افسانه‌ها و بعضی‌ از آداب‌ و رسوم‌ اجتماعی‌ است‌ و پیکرة‌ اصلی‌ ادبیّات‌ شفاهی‌ غیردینی‌ پیش‌ از اسلام‌ را تشکیل‌ می‌دهد. امّا بیشتر آثاری‌ که‌ از این‌ دوران‌ به‌ صورت‌ مکتوب‌ بر جای‌ مانده‌ با دستگاههای‌ دینیِ زردشتی‌، بودایی‌، مانوی‌ و مسیحی‌ مرتبط‌ است‌ و بدنة‌ اصلی‌ ادبیّات‌ دینی‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ را می‌سازد. در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌، آثار دینی‌ و ادبی‌ معمولاً به‌ کتابت‌ درنمی‌آمده‌ و بیشتر به‌ صورت‌ روایی‌، سینه‌ به‌ سینه‌، منتقل‌ و حفظ‌ می‌شده‌ است‌. مثلاً کتاب‌ اوستا ، پس‌ از سده‌ها انتقال‌ شفاهی‌، سرانجام‌ در دورة‌ ساسانی‌ به‌ کتابت‌ درآمد (کلنز، ص‌. ۳۳ )

پایبندی‌ ایرانیان‌ به‌ حفظ‌ سنّت‌ ادبیّات‌ شفاهی‌ و نیز جنگها و تعصّبات‌ دینی‌ و فرهنگی‌ و تغییر خطّ و زبان‌ و بسیاری‌ عوامل‌ دیگر موجب‌ نابودی‌ گنجینه‌ ادبی‌ پرارزش‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ شده‌ است‌. از این‌رو، آنچه‌ از زبانهای‌ مختلف‌ ایرانی‌ به‌ صورت‌ مکتوب‌ باقی‌ مانده‌ در برابر حجم‌ گستردة‌ ادبیّات‌ ایران‌ باستان‌ بسیار ناچیز است‌.

زبانهای‌ ایرانی‌ شاخه ای‌ از زبان‌ فرضی‌ هند و ایرانی ‌اند که‌ از قدیم‌ترین‌ روزگاران‌ تاکنون‌ درون‌ مرزهای‌ ایران‌ یا بیرونِ آن‌ متداول‌ بوده‌اند و زبانها و گویشهایی‌ را شامل‌ می‌شوند که‌ از نظر ویژگیهای‌ زبانی‌ وجوه‌ مشترک‌ دارند. از زبانهای‌ ایرانی‌، در طیّ تاریخی‌ دراز، اسنادی‌ در دست‌ است‌ که‌ چگونگی‌ تحوّل‌ آنها را نشان‌ می‌دهد. تاریخ‌ این‌ تحوّل‌ را می‌توان‌ به‌ سه‌ دوره اصلی‌ بخش‌ کرد:

۱ دوره باستان‌؛

۲ دوره میانه‌؛

۳ دوره جدید.

 

از زبانهای‌ ایرانی‌ دوره باستان‌، که‌ از قدیم‌ ترین‌ زمان‌ تا انقراض‌ شاهنشاهی‌ هخامنشی‌ (۳۳۰ ق‌ م‌) در گسترة‌ بسیار پهناوری‌ رواج‌ داشته‌ است‌، چهار زبان‌ مادی‌، سکایی‌، فارسی‌ باستان‌  و اوستایی‌  را می ‌شناسیم‌. در مآخذ باستانی‌ اشاراتی‌ به‌ ادبیّات‌ شفاهی‌ این‌ چهار زبان‌ شده‌ است‌، ولی‌ تنها از دو زبان‌ اوستایی‌ و فارسی‌ باستان‌ آثار ادبی‌ مکتوبی‌ برجای‌ مانده‌ است‌.

از زبانهای‌ ایرانی‌ دورة‌ میانه‌، که‌ پس‌ از فروپاشی‌ شاهنشاهی‌ هخامنشی‌ تا انقراض‌ حکومت‌ ساسانیان‌ (۶۵۱ م‌) و آغاز دورة‌ اسلامی‌ در مناطق‌ مختلف‌ متداول‌ بوده‌، آثار ادبی‌ عمده‌ای‌ در دست‌ است‌. زبانهای‌ این‌ دوره‌ از نظر ویژگیهای‌ زبانی‌ به‌ دو گروه‌ غربی‌ (شامل‌ زبانهای‌ پارتی‌ یا پهلوی‌ اشکانی‌ و فارسی‌میانه‌ یا پهلوی‌ ساسانی‌) و شرقی‌ (شامل‌ زبانهای‌ سُغدی‌  ، خوارزمی‌، سکایی‌ و بلخی‌  ) بخش‌ می‌شوند.

مانی‌ و پیروان‌ او، برخلاف‌ سنّت‌ ایرانی‌ انتقال‌ شفاهی‌ آثار ادبی‌، به‌ نگارش‌ آثار خود بسیار اهمّیّت‌ می‌دادند. از این‌رو از آنها آثار ادبی‌ ارزشمندی‌ به‌ زبانهای‌ ایرانی‌ (فارسی‌ میانه‌، پهلوی‌ اشکانی‌ و سغدی‌) برجای‌ مانده‌ است‌.

2-1دورة‌ باستان‌

3-1 ادبیّات‌ مادی

از زبان‌ مادی‌، زبان‌ قوم‌ آریایی‌ ماد، که‌ در غرب‌ و شمال‌ غرب‌ ایران‌ رایج‌ بوده‌ اثر مکتوبی‌ در دست‌ نیست‌ (گرشویچ‌، «ادبیّات‌ کهن‌ ایران‌»، بند ۲ )، امّا در نوشته‌های‌ مورّخان‌ یونانی‌ مانند کتسیاس‌ ، هرودت‌ و دینون‌ به‌ داستانهای‌ عشقی‌ و حماسی‌ مادی‌ و اشعار این‌ دوره‌ اشاره‌ شده‌ است‌. مثلاً داستان‌ غنایی‌ زَرْیادْرِس‌ و اوداتیس‌ را می‌توان‌ نام‌ برد که‌ در مآخذ متعدّدی‌ دیده‌ می‌شود و به‌ نظر بویس‌ («زریادرس‌ و زریر»، ص‌ ۴۷۷-۴۶۳( دارای‌ اصل‌ مادی‌ است‌ و بعدها در شاهنامه‌  فردوسی‌ به‌ صورت‌ داستان‌ «گشتاسب‌ و کتایون‌» بازتاب‌ یافته‌ است‌. داستانهای‌ حماسی‌ مادی‌، یا داستانهای‌ مربوط‌ به‌ کوروش‌، شاه‌ هخامنشی‌، از دیگر آثار ادبی‌ مادی‌ است‌ (گرشویچ‌، همان‌)

4-1ادبیّات‌ سکایی‌

از زبان‌ سکاها، که‌ طوایفی‌ ایرانی‌ بودند و در دو سوی‌ دریای‌ خزر، دشتهای‌ جنوب‌ روسیّه‌ و ماوراءالنّهر می‌زیستند، اثر مکتوبی‌ برجای‌ نمانده‌ است‌ (همان‌، بند ۳ ). هرودت‌ از افسانه‌هایی‌ مربوط‌ به‌ اصل‌ و منشأ سکاها و نیز از داستانهایی‌ به‌ زبان‌ سکایی‌ دربارة‌ اَریمَسْپی‌ یک‌ چشم‌ و گریفین‌ های‌ محافظ‌ طلا نام‌ می‌برد (هرودوت‌، ج‌ ۲ ، ص‌. -۲۰۳ ۲۰۵ .، ۲۲۷ (. گرشویچ‌ (همان‌، بند ۴ ) احتمال‌ می ‌دهد که‌ داستان‌ رستم‌  ، قهرمان‌ نامی‌ شاهنامه‌ ، که‌ فقط‌ در منابع‌ سغدی‌ و فارسی‌ شناخته‌ است‌، از داستانهای‌ حماسی‌ سکایی‌ باشد. داستانهای‌ حماسیِ زبان‌ آسی‌، از زبانهای‌ ایرانی‌ شرقی‌ جدید، و میراث‌ ادبی‌ درخور توجّه‌ این‌ زبان‌ که‌ تا آغاز سدة‌ نوزدهم‌ م‌ سینه‌ به‌ سینه‌ روایت‌ و حفظ‌ می‌شده‌ است‌، احتمالاً بازتاب‌ بخشی‌ از بُن‌مایه‌های‌ ادبیّات‌ شفاهی‌ سکایی‌ باستان‌ است‌.

5-1‌ ادبیّات‌ فارسی‌ باستان‌

زبان‌ فارسی‌ باستان‌، نیای‌ زبان‌ فارسی‌ امروزی‌، زبان‌ قوم‌ پارس‌ بوده‌ است‌ که‌ در دورة‌ هخامنشیان‌ (۵۵۰ـ۳۳۰ ق‌.م‌) بدان‌ تکلّم‌ می‌شده‌ است‌. تنها آثار مکتوب‌ زبان‌ فارسی‌ باستان‌ کتیبه‌های‌ برخی‌ از شاهان‌ هخامنشی‌ به‌ خطّ میخی‌ است‌ که‌ علاوه‌ بر سنگ‌، بر الواح‌ زرّین‌ و سیمین‌، سنگ‌ وزنه‌، مُهر و ظرف‌ برجای‌ مانده‌ و کتابت‌ آنها هم‌زمان‌ با تألیف‌ آنهاست‌.

مهم‌ترین‌ کتیبه‌هایی‌ که‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ باستان‌ نگاشته‌ شده‌ است‌ (برای‌ آگاهی‌ از متن‌ کتیبه‌ها، نک‌: کنت‌، ص‌. ۱۵۶-۱۱۶ ) عبارت‌ است‌ از: کتیبه‌های‌ داریوش‌ در بیستون‌ (مهم‌ترین‌ و مفصّل‌ترین‌ کتیبة‌ داریوش‌ به‌ سه‌ زبان‌ فارسی‌ باستان‌، اَکَّدی‌ و ایلامی‌)، فارس‌ (تخت‌ جمشید و نقش‌ رستم‌)، سوئز و الوند و کتیبه‌های‌ خشیارشا در تخت‌ جمشید (که‌ از آن‌ میان‌ سنگ‌ نوشتة‌ سه‌ زبانه‌ مشهور به‌ دَیْوَه‌ از مهم‌ترین‌ کتیبه ‌های‌ این‌ زبان‌ است‌)، و الوند (لوکوک‌، ص‌ ۲۷۷-۱۷۹ ).

آنچه‌ در این‌ سنگْنوشته ‌ها آمده‌ مربوط‌ به‌ سیاست‌ و حکومت‌ است‌. هر متنی‌ که‌ به‌ نام‌ داریوش‌ اوّل‌ نوشته‌ شده‌ شامل‌ مقدّمه‌، بخش‌ اصلی‌ و مؤخّره‌ است‌ و سنگْنوشته‌های‌ جانشینان‌ او، جدا از کتیبة‌ دَیْوَة‌ خشیارشا (که‌ اندک‌ تقلیدی‌ از عبارت‌ بندیهای‌ نوشته‌های‌ داریوش‌ در آنها دیده‌ نمی‌شود و حکایت‌ از تسلّط‌ کافی‌ نویسنده‌ بر نوشتن‌ دارد)، تکرار عبارات‌ پیشین‌ داریوش‌ است‌. طرح‌ اصلی‌ کتیبه‌ها به‌ طور کلّی‌ و با اندکی‌ تفاوت‌ (بسته‌ به‌ مراد نویسنده‌) به‌ صورت‌ زیر است‌: ستایش‌ اَهورَمزدا ؛ معرّفی‌ شاه‌؛ نام‌ سرزمینهای‌ خراجگزار یا یاد کردن‌ ساختن‌ بنا؛ ذکر فرو نشاندن‌ شورشها؛ دعا یا اندرز به‌ شاهان‌ آینده‌، همراه‌ با شکرگزاری‌ از اهورَمزدا.

کوشش‌ داریوش‌ برای‌ تبدیل‌ زبان‌ فارسی‌ باستان‌ به‌ زبانی‌ ادبی‌ هرگز به‌ نتیجه‌ نرسید. او، در سنگْنوشته‌ها، با لحنی‌ به‌ دور از مبالغه‌، با دقّت‌ بیان‌، سادگی‌ واژه‌ها و کوتاهی‌ جملات‌، یکنواختی‌ زبان‌ آنها را جبران‌ می‌کند. این‌ نوشته‌ها طبعاً عاری‌ از تخیّلات‌ ادبی‌ و صُوَر خیال‌ است‌ و، به‌رغم‌ ارزش‌ آنها از نظر تاریخی‌ و زبان‌شناختی‌، فاقد اهمّیّت‌ ادبی‌ است) گرشویچ‌، همان‌، بند ۱۵-۵ ؛ تفضّلی‌، ص‌ ۲۳ـ۳۱؛ زرشناس‌، زبان‌ و ادبیّات‌ ایران‌ باستان‌ ، ص‌ ۱۵ـ۲۱)

بنابر گزارش‌ نویسندگان‌ یونانی‌، ادبیّاتِ حماسیِ زبان‌ فارسی‌ باستان‌ نیز احتمالاً به‌ صورت‌ شفاهی‌ وجود داشته‌ است‌ (همو، میراث‌ ادبی‌ شفاهی‌ در ایران‌ باستان‌ ، ص‌ ۲۵ـ۳۶). افسانة‌ زوپیر ، یا برخی‌ روایات‌ مربوط‌ به‌ کوروش‌ و داستانهای‌ مربوط‌ به‌ بردیای‌ دروغین‌، از آن‌ جمله‌ است(کریستنسن‌، کارنامة‌ شاهان‌ ، ص‌ ۸۲ ، ۸۷ـ۸۸).

6-1 ادبیّات‌ اوستایی

زبان‌ اوستایی‌ که‌ در ایرانویج‌ ، سرزمینی‌ از نواحی‌ شرق‌ ایران‌ (احتمالاً خوارزم‌، یا مرو و یا بلخ‌)، بدان‌ سخن‌ می‌گفته‌اند (آموزگار و تفضّلی‌، ص‌ ۲۱ـ۲۳) زبانی‌ است‌ که‌ کتاب‌ دینی‌ زردشتیان‌، اوستا ، بدان‌ نوشته‌ شده‌ است‌. از این‌ زبان‌ جز کتاب‌ اوستا و آثار وابسته‌ به‌ آن‌ اثر دیگری‌ برجای‌ نمانده‌ است‌. قدیم‌ترین‌ آثار این‌ زبان‌ به‌ سده‌های‌ دهم‌.- هشتم‌ ق‌.م‌ تعلّق‌ دارد، امّا به‌ سبب‌ اهمّیّت‌ سنّت‌ شفاهی‌، کتاب‌ اوستا تا سدة‌ چهارم‌.م‌ مکتوب‌ و مدوّن‌ نشده‌ بود. در این‌ تاریخ‌، مقارن‌ پادشاهی‌ شاپور ساسانی‌ (۳۰۹ـ۳۷۹ م‌) (کلنز، همان‌جا)، و پس‌ از رسمیّت‌ یافتن‌ دین‌ زردشتی‌، این‌ مجموعه‌ با خطّی‌ مخصوص‌ به‌ نام‌ «دین‌دبیری‌» (=.خطّ دینی‌)، که‌ به‌ همین‌ منظور از روی‌ خطّ فارسی‌ میانة‌ کتابی‌ و خطّ پهلوی‌ زبوری‌ ابداع‌ شده‌ بود، با تلفّظ‌ موبدان‌ اواخر دورة‌ ساسانی‌ به‌ کتابت‌ درآمد (نک‌: اوستایی‌، خطّ و زبان‌ ).

اوستا یی‌ که‌ امروز در دست‌ است‌ و به‌ صورت‌ دست‌ نوشته‌ از ۱۲۷۸م‌ به‌ بعد استنساخ‌ شده‌ است‌ (گرشویچ‌، همان‌، بند. ۱۷ ) در حدود یک‌ سوم‌ یا یک‌ چهارم‌ اوستای‌ دورة‌ ساسانی‌ است‌. اوستا ی‌ مکتوب‌ روزگار ساسانیان‌، بنابر کتاب‌ دینکرد (کتاب‌ ۸ ، فصل‌ ۱ ، بند ۱۷-۷ ) در ۲۱ نَسْک‌ )=.باب‌) تدوین‌ شده‌ بود. این‌ کتاب‌ تألیف‌ عظیمی‌ بود، دربر دارندة‌ مطالبی‌ دربارة‌ پیدایش‌ جهان‌ و رستاخیز، نجوم‌ و پزشکی‌، زندگی‌ زردشت‌ و تاریخ‌ انسان‌، حماسه‌ها و اسطوره‌های‌ کهن‌ و مجموعه‌ای‌ از دانستنیهای‌ گوناگون‌. همة‌ اوستا از نظر زبان‌ یکدست‌ نیست‌. این‌ تفاوت‌ را می‌توان‌ ناشی‌ از اختلاف‌ گویشی‌ یا قدمت‌ بعضی‌ از بخشهای‌ آن‌ دانست‌.

متنهای‌ اوستایی‌ را براساس‌ قدمت‌ زبانی‌ و ویژگیهای‌ دستوری‌ و زبان‌شناختی‌ و نیز از دیدگاه‌ آموزه‌های‌ بنیادی‌ و محتوای‌ مذهبی‌ می‌توان‌ به‌ دو دستة‌ اوستا ی‌ گاهانی‌ و اوستا ی‌ متأخّر بخش‌ کرد:

۱٫ اوستا ی‌ گاهانی‌.. متنهای‌ گاهانی‌، که‌ در حدود یک‌ ششم‌ از اوستا ی‌ موجود را دربر می‌گیرد، تنها مأخذ معتبر درخصوص‌ زندگی‌ زردشت‌ است‌ و در مجموع‌ آموزة‌ خالص‌ بنیانگذار آن‌ را باز می‌نماید. اوستا ی‌ گاهانی‌ شامل‌ این‌ بخشهاست‌:

الف‌. گاهان‌ ( گاتها یا گاثاها ) قدیم‌ترین‌ بخش‌ اوستا ظاهراً سرودة‌ خود زردشت‌ مشتمل‌ بر هفده‌ سرود است‌ که‌ در اوستا ی‌ کنونی‌ جزئی‌ از یسنا ست‌. اشعار گاهان‌ هجایی‌ است‌ و از نظر ساختمانی‌ با اشعار ودایی‌ مشابهت‌ دارد. متأسّفانه‌ ناآشنایی‌ کامل‌ با اندیشه‌های‌ زردشت‌ (مانند رابطة‌ خاصّ انسان‌ و دانای‌ همه‌ چیز)، مشکلات‌ دستوری‌ (صرفی‌ و نحوی‌)، ابهامات‌ واژگانی‌ و پیچیدگی‌ زبان‌ شعر موجب‌ شده‌ است‌ که‌ اوستاشناسان‌ در فهم‌ و ترجمة‌ گاهان‌ با دشواری‌ مواجه‌ شوند. ترجمة‌ گاهان‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ میانه‌ (=.پهلوی‌) نیز کمک‌ چندانی‌ به‌ فهم‌ بهتر آن‌ نمی‌کند. به‌ نظر گرشویچ‌ (همان‌، بند. ۲۳ )، به‌ رغم‌ این‌ دشواریهای‌ زبانی‌، عقاید رفیع‌ و والای‌ زردشت‌ از میان‌ این‌ اشعار غنایی‌ دینی‌،که‌ برای‌ بیان‌ اندیشه‌های‌ روشن‌ و انسانی‌ و تحوّلی‌ در اندیشه‌، در قالبی‌ زیبا و لطیف‌ سروده‌ شده‌، مشهود است‌. گاهان‌ را به‌ پنج‌ «گاه‌» (=.بخش‌) تقسیم‌ کرده‌اند و هر «گاه‌» دارای‌ فصلهایی‌ به‌ نام‌ «ها » است‌.

ب‌. «یسنهای‌ هفت‌ها».. این‌ بخش‌، که‌ به‌ نثر است‌ و پس‌ از گاهان‌ قدیم‌ترین‌ بخش‌ اوستا را شامل‌ می‌شود، «یَسْنهای‌ هَپْتَنگهایْتی‌ » یا «یَسْنهای‌ هفت‌ فصل‌» نیز نامیده‌ می‌شود و مشتمل‌ بر یَسْنْهای‌ ۳۵ تا ۴۱ است‌.

ج‌. دعاهای‌ یسن‌ ۲۷ . در این‌ بخش‌ از اوستا ی‌ گاهانی‌ متن‌ دعاهای‌ معروف‌ زردشتی‌ نظیر اَهُونَوَر ، اَشِمْ وُهُو و یِنْگهِه‌ هاتام‌ آمده‌ است‌.

۲٫ اوستا ی‌ متأخّر.. این‌ بخش‌ از اوستا تقریباً پنج‌ ششم‌ تمامی‌ کتاب‌ مقدّس‌ زردشتیان‌ را دربر می‌گیرد و اوستای‌ جوان‌ نیز نامیده‌ می‌شود. در این‌ بخش‌، گرچه‌ دشواریهای‌ زبانی‌ کمتری‌ وجود دارد، لکن‌ با اشکالات‌ بسیاری‌ در فهم‌ متن‌ روبه‌رو می‌شویم‌ که‌ حاصل‌ تلفیق‌ عقاید پیش‌ از زردشت‌ با گفته‌های‌ او و جذب‌ عناصری‌ از آیینهای‌ گوناگون‌ در دین‌ زردشتی‌ به‌ سبب‌ گسترش‌ آن‌ در نواحی‌ مختلف‌ ایران‌ است‌. اوستا ی‌ متأخّر بازنمای‌ دین‌ زردشتی‌ متأخّر و به‌ طور کلّی‌ نمایندة‌ تفکّر مذهبی‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ است‌. دربارة‌ تاریخ‌ تألیف‌ و تدوین‌ آن‌ نمی‌توان‌ به‌ یقین‌ سخن‌ گفت‌. امّا احتمال‌ دارد که‌ یَشْتهای‌ کهن‌، یعنی‌ قدیم‌ترین‌ بخش‌ اوستا ی‌ متأخّر، به‌ سدة‌ هشتم‌ یا نهم‌ ق‌.م‌ تعلّق‌ داشته‌ باشد (بویس‌، تاریخ‌ آیین‌ زردشتی‌ ، ج‌. I ، ص‌ ۱۹). اوستا ی‌ متأخّر بخشهای‌ زیر را شامل‌ می‌شود که‌ از آن‌ میان‌ فقط‌ ارزش‌ ادبی‌ یشتها را با گاهان‌ می‌توان‌ سنجید و دیگر بخشهای‌ آن‌ ارزش‌ ادبی‌ چندانی‌ ندارد:

الف‌. یَسْنا .. یسن‌ به‌ معنی‌ «ستایش‌ و نیایش‌»، مشتمل‌ بر دعاها و سرودهای‌ دینی‌ و ذکر ایزدانی‌ که‌ برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ یَسْنَه‌ یا یسنا خوانده‌ می‌شوند و نثارهایی‌ که‌ به‌ آنان‌ تقدیم‌ می‌شود. این‌ بخش‌ از ۷۲ «ها» (=.فصل‌) تشکیل‌ شده‌ و هر «ها» شامل‌ بندهایی‌ با اندازه‌های‌ متفاوت‌ است‌. گاهان‌ و «یسنهای‌ هفت‌ها» در میان‌ یسنها جای‌ دارند؛ از این‌رو، این‌ بخش‌ ۴۸«ها» را دربر می‌گیرد.

ب‌. ویسْپْرَد * . به‌ معنی‌ «همة‌ ردان‌ =.سروران‌)»، شامل‌ ۲۴ «کرده‌» (=.فصل‌) و مطالب‌ آن‌ اغلب‌ برگرفته‌ از یَسْنها و مکمّل‌ آنهاست‌. که‌ به‌ خصوص‌ در اعیاد مذهبی‌ مانند گاهنبارها (=.جشنهای‌ فصلی‌) خوانده‌ می‌شود.

ج‌. خُرده‌ اوستا * . این‌ مجموعه‌، که‌ اوستای‌ کوچک‌ نیز نامیده‌ می‌شود، دربر دارندة‌ دعاها و نیایشهای‌ کوتاه‌ مخصوص‌ دینور زردشتی‌ دربرابردعای‌خاصّ روحانیان‌ است‌. آذربادمَهْرَسْپندان‌، موبد موبدان‌ زمان‌ شاپور دوم‌ ساسانی‌، این‌ مجموعه‌ را مدوّن‌ کرد و مهم‌ترین‌ بخشهای‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از: نیایش‌، سی‌ روزه‌ و آفرینگان‌ یا دعاهایی‌ که‌ همراه‌ با اهدای‌ نذورات‌ خوانده‌ می‌شود (تفضّلی‌، ص‌ ۴۳).

د. وندیداد * . صورت‌ قدیم‌تر واژة‌ وندیداد، ویدیوداد به‌ معنی‌ «قانون‌ جدایی‌ و دوری‌ از دیوان‌» است‌. این‌ کتاب‌ در ۲۲ فَرگَرْد (=.بخش‌) تدوین‌ شده‌ و در حقیقت‌ رسالة‌ عملیّه‌ای‌ است‌ به‌ صورت‌ پرسش‌ و پاسخ‌ (اهورَمزدا به‌ پرسشهای‌ زردشت‌ پاسخ‌ می‌دهد). وندیداد نوزدهمین‌ نَسْک‌ از اوستای‌ دورة‌ ساسانی‌ و یگانه‌ نسکی‌ است‌ که‌ از آن‌ دوران‌ به‌ صورت‌ کامل‌ به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌. پرسشهای‌ وندیداد در باب‌ قوانین‌ تطهیر و کفّارة‌ گناهان‌ است‌. چند داستان‌ اسطوره‌ای‌ نظیر داستان‌ جم‌ (فرگرد ۲) و بخش‌ جغرافیایی‌ مشروحی‌ دربارة‌ سرزمینهای‌ گوناگون‌ (فرگرد ۱) از دیگر بخشهای‌ وندیداد است‌. گرشویچ‌ این‌ بخشِ اوستا را مهم‌ترین‌ بخش‌ آن‌ و مرجعی‌ آگاهی‌ دهنده‌ دربارة‌ واقعیّتهای‌ زندگی‌ باستانی‌ شرق‌ایران‌ می‌داند (همان‌، بند. ۲۷-۲۶).

ه… یَشْتها * . یشت‌ به‌ معنی‌ «ستایش‌ و نیایش‌» و از نظر لغوی‌ هم‌ریشه‌ با واژة‌ کهن‌ یَسْن‌ و واژه‌های‌ «جشن‌» و «ایزد» در زبان‌ فارسی‌ است‌. این‌ بخش‌ شامل‌ ۲۱ یشت‌ است‌ و هر یشت‌ به‌ چند کرده‌ (=.بخش‌) تقسیم‌ می‌شود. تفاوت‌ یَشْتها با یسنا در مضامین‌ آنهاست‌. یَسْنْ نیایشهایی‌ عامّ برای‌ آیینهای‌ مختلف‌ ستایش‌ و یشت‌ سرودهایی‌ در ستایش‌ ایزدان‌ است‌. یشتها از نظر کمّیّت‌ و قدمت‌ یکسان‌ نیستند (کریستنسن‌، مزداپرستی‌ در ایران‌ قدیم‌ ، ص‌ ۵۵ به‌ بعد). هر یشت‌ بزرگ‌ (از جمله‌ یشت‌ ۵، ۸، ۱۰، ۱۳، ۱۷، ۱۹) که‌ دارای‌ بخشهای‌ کهن‌ است‌ معمولاً شامل‌ وصف‌، مدح‌ و به‌ یاری‌ خواندن‌ ایزدی‌ است‌ که‌ آن‌ یشت‌ بدو اختصاص‌ دارد و در جای‌ جای‌ آن‌ اسطوره‌ها و حوادث‌ تاریخی‌ به‌ صورت‌ ضمنی‌ و بسیار فشرده‌ و مبهم‌ یاد می‌شود. می‌توان‌ گفت‌ که‌ بخشی‌ از تمامی‌ یشتها موزون‌ است‌. برخی‌ ایران‌شناسان‌ وزن‌ آن‌ را هجایی‌ (براساس‌ شمار هجاها در هر مصراع‌)، و گروهی‌ دیگر ضربی‌ (براساس‌ تکیه‌) می‌دانند (لازار، «وزن‌ اوستای‌ متأخّر»، ص‌. ۲۸۴ ؛ همو «تصنیف‌ و وزن‌ در یشتهای‌ اوستا »، ص‌. ۲۲۸-۲۱۷ ). برتری‌ یشتها بر دیگر بخشهای‌ اوستا به‌ سبب‌ پویایی‌ و شاعرانه‌ بودن‌ آن‌ است‌ که‌ با ویژگی‌ آیینی‌ و دینی‌ دیگر بخشهای‌ اوستا همخوانی‌ ندارد. ایزدان‌ در یشتها از مهارتها و ویژگیهای‌ حماسی‌ و جذّابی‌ برخوردارند و با زبانی‌ شاعرانه‌ وصف‌ شده‌اند. مثلاً مهر یشت‌، در ۳۵ کرده‌، اثری‌ برجسته‌ و بدیع‌ از نظر توانایی‌ توصیف‌ و تشبیهات‌ شاعرانه‌ و صوَر خیال‌ در ادبیّات‌ متقدّم‌ هند و اروپایی‌ است‌. قرینه‌ سازی‌ در نقل‌ روایتهای‌ اساطیری‌ و حماسی‌ مانند نبرد تیشتر با دیو «اپوش‌» در تیشتر یشت‌ و کاربرد دو مجموعة‌ متفاوتِ اسامی‌ و افعال‌ برای‌ موجودات‌ اورمزدی‌ و اهریمنی‌ از دیگر ویژگیهای‌ یشتها است‌ (گرشویچ‌، همان‌، بند. ۲۲-۲۱ ).

علاوه‌ بر متنهای‌ نسبتاً مشروحی‌ که‌ نام‌ برده‌ شد، متنهای‌ کوتاه ‌تری‌ نیز در شمار متنهای‌ اوستای‌ متأخّر جای‌ دارند که‌ عبارت‌اند از هیربدستان‌ و نیرنگستان‌ ؛ هادُخت‌ نَسْک‌ ، اَوْگمَدَیْچا ؛ وَیثا نَسْک‌؛ آفرین‌ پیغامبر زردشت‌؛ وِشْتاسْپ‌ (=.گشتاسب‌) یشت‌ و شماری‌ واژه‌ و جملة‌ اوستایی‌ موجود در فرهنگ‌ اویْم‌ * ، شایست‌ نشایست‌ * ، پرسشنیها * و غیره‌ آخرین‌ بخش‌ اوستای‌ متأخّر را تشکیل‌ می‌دهد (برای‌ آگاهی‌ از زبان‌ و ادبیّات‌ اوستایی‌، نک‌: گرشویچ‌، همان‌، بند ۴۳-۱۶ ؛ تفضّلی‌، ص‌۳۳ـ۷۲؛ زرشناس‌، زبان‌ و ادبیّات‌ ایران‌ باستان‌ ، ص‌۲۱ـ۳۱9).

در میان‌ متنهای‌ موجود اوستایی‌، گاهان‌ و یشتها ارزش‌ ادبی‌ خاصّی‌ دارند. این‌ دو بخش‌ اوستا ، که‌ منظوم‌اند، از نمونه‌های‌ والای‌ ادبیّات‌ متقدّم‌ هند و اروپایی‌ و دارای‌ ارزش‌ ادبی‌ درخور توجّهی‌اند.

 

  فصل دوم

دورة‌ میانه‌

1-2 ادبیّات‌ میانة‌ غربی‌

الف‌. ادبیّات‌ پارتی‌ (= پهلوی‌ اشکانی‌). پارتی‌، زبان‌ رسمی‌ ایران‌ در دورة‌ فرمانروایی‌ سلسلة‌ اشکانی‌ (میانة‌ سدة‌ سوم‌ ق‌.م‌.ـ ربع‌ اوّل‌ سدة‌ سوم‌ م‌)، یکی‌ از زبانهای‌ ایرانی‌ میانه‌ است‌. از صورت‌ باستانی‌ این‌ زبان‌ اثری‌ به‌ دست‌ نیامده‌ است‌، امّا از دورة‌ میانة‌ آن‌ نوشته‌هایی‌ بر روی‌ سنگ‌، چرم‌، سفال‌، فلز، سکّه‌، مُهر و جز آنها به‌ خطّ کتیبه‌ای‌ پارتی‌ و نوشته‌هایی‌ از مانویان‌ به‌ خطّ مانوی‌ (نک‌: ادبیّات‌ مانوی‌، همین‌ مقاله‌) در دست‌ است‌. سنگْنوشته‌های‌ دو یا سه‌ زبانة‌ شاهان‌ ساسانی‌، بنچاق‌ اورامان‌ و آثار دورا اوروپوس‌ مهم‌ترین‌ آثار برجای‌ مانده‌ از این‌ زبان‌اند (تفضّلی‌، ص‌.۷۶ـ۷۹). در میان‌ آثار برجای‌ مانده‌ از زبان‌ فارسی‌ میانه‌ )پهلوی‌) دو رساله‌ به‌ نامهای‌ درخت‌ آسوریگ‌ * و یادگار زریران‌ * وجود دارد که‌ با توجّه‌ به‌ شواهد زبان‌شناختی‌ می‌توان‌ آنها را متنهایی‌ دست‌کاری‌ شده‌ از زبان‌ پارتی‌ به‌ خطّ فارسی‌ میانه‌ دانست‌.

آثار کتیبه‌ای‌ این‌ زبان‌ از نظر تاریخی‌، زبان‌شناختی‌ اجتماعی‌ و گاه‌ دینی‌ حایز اهمّیّت‌ بسیارند. امّا از نظر ادبی‌ ارزش‌ و اهمّیّت‌ چندانی‌ ندارند. از ادب‌ پارتی‌ در دورة‌ پارتیان‌ متنی‌ به‌ شکل‌ اصلی‌ به‌ دست‌ ما نرسیده‌ است‌، تنها از روی‌ شواهد می‌توان‌ گفت‌ که‌ در دورة‌ اشکانیان‌ آثار ادبی‌ غیردینی‌ خواه‌ به‌ شعر و یا به‌ نثر موجود بوده‌ است‌. این‌ آثار به‌ صورت‌ سنّتی‌ شفاهی‌ تا پس‌ از ظهور اسلام‌ نیز ادامه‌ داشته‌ و پیشینة‌ ادبیّات‌ درخشان‌ مکتوب‌ صدر اسلام‌ است‌، گویا ادبیّات‌ غیردینی‌ پارتی‌ بیشتر منظوم‌ بوده‌ و قصّه‌گویان‌ و نقّالان‌حرفه‌ای‌، با همراهی‌ ساز، آنها را روایت‌ کرده‌اند: گروهی‌ از این‌ خنیاگران‌ حرفه‌ای‌ گوسان‌ (بویس‌، «گوسان‌ پارتی‌ و سنّت‌ خنیاگری‌ ایرانی‌»، ص‌. ۴۵-۱۰ ) نام‌ داشتند. گوسانها شاعران‌ و موسیقی‌دانانی‌ دوره‌گرد و در حقیقت‌ حافظ‌ داستانهای‌ ملّی‌ ایران‌ بودند و آنها را، به‌ ویژه‌ به‌ زبان‌ شعر، نقل‌ می‌کردند (همو، «نوشته‌ها و ادبیّات‌ پارتی‌»، ص‌. ۱۱۵۵ ). از این‌ داستانها، بعدها در گردآوری‌ و تدوین‌ خدای‌نامة‌ * پهلوی‌ استفاده‌ شده‌ است‌. ویس‌ و رامین‌ * یکی‌ از منظومه‌های‌ عاشقانة‌ فارسی‌ است‌ که‌ اصل‌ پارتی‌ داشته‌ است‌. داستان‌ بیژن‌ و منیژه‌ * در شاهنامه‌ نیز شاید دارای‌ اصل‌ پارتی‌ باشد (خالقی‌ مطلق‌، ص‌ ۲۷۴ به‌ بعد).

ب‌. ادبیّات‌ فارسی‌ میانه‌ (پهلوی‌). فارسی‌ میانه‌ زبان‌ رسمی‌ ایران‌ در دوران‌ ساسانیان‌ (۲۲۴ـ۶۵۱ م‌) و دنباله‌ زبان‌ فارسی‌ باستان‌ بوده‌ است‌. خطهایی‌ که‌ در کتابتِ نوشته‌های‌ فارسی‌ میانه‌ به‌ کار رفته‌ است‌ مأخوذ از خطّ آرامی‌ و عبارت‌ است‌ از: خطّ فارسی‌ میانة‌ کتیبه‌ای‌؛ خطّ فارسی‌ میانة‌ کتابی‌؛ خطّ فارسی‌ میانة‌ مسیحی‌ (=.زبوری‌) و خطّ مانوی‌ (نک‌: پهلوی‌، خط‌ و زبان‌ ).

آثار ادبی‌ برجای‌ مانده‌ از زبان‌ فارسی‌ میانه‌ به‌ دو گروه‌ دینی‌ و غیردینی‌ تقسیم‌ می‌شود. آثار دینی‌ بیشتر در سده‌های‌ سوم‌ و چهارم‌ ق‌، یعنی‌ زمانی‌ که‌ دیگر دین‌ زردشتی‌ دین‌ رسمی‌ ایران‌ نبود، تدوین‌ نهایی‌ یافت‌ و در طیّ زمان‌ به‌ سبب‌ تعصّبات‌ دینی‌، جنگها و ستیزها و به‌ ویژه‌ حملة‌ مغول‌ نابود شد. امّا آثار غیردینی‌ و ادبیِ محض‌ و گاه‌ تفنّنی‌ (به‌ شعر یا نثر) به‌ سبب‌ اهمّیّت‌ سنّت‌ شفاهی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌، به‌ صورت‌ نوشتاری‌ درنیامد و سینه‌ به‌ سینه‌ حتّی‌ به‌ دوران‌ پس‌ از اسلام‌ منتقل‌ شد و پس‌ از آن‌ به‌ تدریج‌ رو به‌ فراموشی‌ نهاد. صورت‌ مکتوب‌ آنها نیز با تغییر خطّ پهلوی‌ به‌ عربی‌ و تحوّل‌ زبان‌ پهلوی‌ به‌ فارسی‌ و یا به‌ علل‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ از میان‌ رفت‌. البته‌ ترجمة‌ عربی‌ و فارسی‌ برخی‌ از آنها مانند کلیله‌ و دمنه‌  در دست‌ است‌. شعر پهلوی‌ نیز با تحوّل‌ زبان‌ و تغییر وزن‌ هجایی‌ به‌ عروضی‌ و از رونق‌ افتادنِ موسیقی‌ (چون‌ این‌ اشعار غالباً همراه‌ با موسیقی‌ خوانده‌ می‌شد)، به‌ وضعی‌ مشابه‌ دچار شد (نک‌: پهلوی‌، زبان‌)

آثار برجای‌ مانده‌ از زبان‌ فارسی‌ میانه‌ عبارت‌ است‌ از ۱).آثار کتیبه‌ای‌ (غیرکتابی‌)؛ ۲) آثار کتابی‌؛ ۳) زبور پهلوی‌؛ ۴).برخی‌ جملات‌ و لغات‌ پراکنده‌ که‌ در کتابهای‌ عربی‌ و فارسی‌ (به‌ خطّ عربی‌.ـ فارسی‌) آمده‌ است‌؛ ۵) آثار مانویان‌ (نک‌: ادبیّات‌ مانوی‌، همین‌ مقاله‌).

آثار کتیبه‌ای‌ فارسی‌ میانه‌ مکتوب‌ در دوران‌ ساسانیان‌ تنها از جهات‌ زبان‌شناختی‌ و تاریخی‌ (تنها منبع‌ ایرانیِ تاریخ‌ ساسانی‌)، اجتماعی‌ و حتّی‌ دینی‌ اهمّیّت‌ دارند. این‌ کتیبه‌ها، که‌ متن‌ آنها به‌ دست‌ دبیران‌ اداری‌ نوشته‌ شده‌، پر از لفّاظی‌ است‌. در میان‌ آنها شاید بتوان‌ کتیبة‌ شاپور یکم‌ در کعبة‌ زردشت‌ را مستثنی‌ کرد، زیرا بسیار اندیشیده‌ و سنجیده‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و علاوه‌ بر آگاهیهای‌ تاریخی‌، جغرافیایی‌ و اجتماعی‌ آگاهیهای‌ ارزشمندی‌ در زمینة‌ شناخت‌ زبان‌ فارسی‌ میانه‌ به‌ دست‌ می‌دهد.

آثار کتابی‌، که‌ بخش‌ بزرگی‌ از آنها در زمرة‌ ادبیّات‌ دینی‌ زردشتی‌ است‌، دارای‌ ارزش‌ ادبی‌ چندانی‌ نیست‌ و اهمّیّت‌ آنها بیشتر از جهت‌ زبان‌شناسی‌ و ریشه‌شناسی‌ است‌. بخش‌ برجسته‌ و متمایز ادبیّات‌ فارسی‌ میانه‌ را اشعار غیردینی‌ تشکیل‌ می‌داد که‌ اساس‌ آنها به‌ گوسانها (نک‌: ادبیّات‌ پهلوی‌ اشکانی‌، همین‌ مقاله‌) بازمی‌گردد و با نگرش‌ پیوندی‌ نداشت‌. سنّت‌ شفاهی‌ خنیاگری‌، که‌ با برافتادن‌ شاهنشاهی‌ ساسانی‌ ضربة‌ سختی‌ دیده‌ بود، در زمان‌ حکومتهای‌ محلّیِ دودمانهای‌ ایرانی‌ در جامه‌ای‌ نو حیاتِ تازه‌ای‌ . آغاز کرد. . جوهر . شعری‌، . صوَر . خیال‌ و . تصویرسازی‌ شعر ساسانی‌ با رنگی‌ غیرزردشتی‌ و با وزن‌ و قافیة‌ اشعار عربی‌ به‌ حیات‌ خود ادامه‌ داد. به‌ طور کلّی‌ ادبیّات‌ غیردینی‌ فارسی‌ میانه‌ را باید در ادبیّات‌ اسلامی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ پی گرفت‌.

در مجموع‌ ادبیّات‌ فارسی‌ میانه‌ دارای‌ خصیصه‌های‌ ادبیّات‌ شفاهی‌، یعنی‌ گمنامی‌ مؤلّف‌، اجتماع‌ سبک‌ها، محافظه‌کاری‌ در موضوع‌ و وفاداری‌ به‌ مطلبی‌ خاصّ همراه‌ با آزادی‌ سرقت‌ ادبی‌ است‌. ارزش‌ و اعتبار سنّت‌ شفاهی‌ در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ تا بدان‌ حد بود که‌ گرچه‌ نوشتن‌ برای‌ مقاصد رسمی‌ مانند نوشتن‌ اسناد و نامه‌های‌ اداری‌ و دیوانی‌ از سدة‌ ششم‌ ق‌.م‌ در ایران‌ آغاز شده‌ بود، امّا آثار ادبی‌ تا دوران‌ ساسانی‌ به‌ کتابت‌ درنیامد، لذا بخش‌ اعظم‌ این‌ آثار پس‌ از اسلام‌ به‌ دست‌ فراموشی‌ سپرده‌ شد یا به‌ دلایل‌ گوناگون‌ از میان‌ رفت‌ و آثار ادبی‌ موجود زبان‌ فارسی‌ میانه‌ به‌ نسبت‌ دورانِ طولانیِ کاربرد آن‌ (بیش‌ از ۵۰۰ سال‌) اندک‌ است‌.

 

3-2ادبیّات‌ میانه شرقی

ادبیات میانه شرقی :ادبیات سغدی، ادبیات بلخی، ادبیات مانوی، ادبیات خوارزمی و ادبیات سکایی می شود

 

 فصل سوم

ادبیّات‌ میانه شرقی

1-3‌ ادبیّات‌ سغدی

سغدی‌ زبان‌ مردم‌ سرزمین‌ سغد به‌ مرکزیّت‌ سمرقند و درّة‌ زرافشان‌ (در تاجیکستان‌ امروزی‌) بود. به‌ علاوه‌ زبان‌ میانگانِ (یا زبان‌ میانجی‌) جادّة‌ ابریشم‌ در سده‌های‌ ششم‌ تا دهم‌.م‌/ چهارم‌ ق‌ و زبان‌ اداری‌، تجاری‌ و فرهنگی‌ در مناطقی‌ مانند واحه‌های‌ تورفان‌ در ترکستان‌ چین‌ بوده‌ است‌. متون‌ سغدی‌ شناخته‌ به‌ سه‌ خطّ سغدی‌، مانوی‌ و سریانی‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و آثار به‌ دست‌ آمده‌ از این‌ زبان‌ را در دورة‌ میانه‌ برحسب‌ موضوع‌ می‌توان‌ به‌ دو گروه‌ غیردینی‌ و دینی‌ بخش‌ کرد. شمار آثار غیردینی‌ که‌ به‌ خطّ خاصّ سغدی‌ نوشته‌ شده‌ بسیار کمتر از آثار دینی‌ به‌ زبان‌ سغدی‌ و شامل‌ سکّه‌، نامه‌، سنگ‌ نوشته‌، سند و نوشته‌هایی‌ بر چرم‌ و کاغذ و پوست‌ است‌. ولی‌ آثار دینی‌ از نظر تنوّع‌ و حجم‌، مهم‌ترین‌ بخش‌ ادبیّات‌ زبانهای‌ ایرانی‌ میانة‌ شرقی‌ و متعلّق‌ به‌ دورانی‌ مابین‌ سده‌های‌ هشتم‌ تا یازدهم‌.م‌/ دوم‌ تا پنجم‌ ق‌ است‌ و به‌ پیروان‌ ادیان‌ بودایی‌، مسیحی‌ و مانوی‌ تعلّق‌ دارد (برای‌ آگاهی‌ بیشتر، نک‌: قریب‌، ص‌ نوزده‌.ـ بیست‌ و چهار(.

2-3  آثار بودایی

که‌ نوعی‌ ادبیّات‌ ترجمه‌ای‌ و مشحون‌ از اصطلاحات‌ فلسفی‌ و احکام‌ آیین‌ بوداست‌، شاید پر حجم‌ترین‌ آثار ادبی‌ زبان‌ سغدی‌ باشد. متنهای‌ سغدی‌ بودایی‌ که‌ به‌ خطّ سغدی‌ نوشته‌ شده‌ است‌، بیشتر ترجمه‌های‌ متنهایی‌ چینی‌ است‌ که‌ اکثر آنها خود از اصل‌ سنسکریت‌ به‌ زبان‌ چینی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ و محتوای‌ آنها از مکتب‌ مَهایانه‌ بودایی‌ نشأت‌ گرفته‌ است‌. دو کتاب‌ وِسَنْتَره‌ جاتَکَه‌ و سوتره‌ چم‌ و پادافره‌ کردارها از مهم‌ترین‌ آنهاست‌. رساله‌های‌ دیگری‌ در مجموعه‌های‌ آثار سغدی‌ بودایی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ که‌ متنهای‌ سغدی‌، محفوظ‌ در کتابخانه‌ ملّی‌ پاریس‌، و متنهای‌ سغدی‌ کتابخانة‌ بریتانیا (برای‌ ترجمة‌ فارسی‌ آنها، نک‌: زرشناس‌، شش‌ متن‌ سغدی‌ ، ص‌ پانزده‌ـ بیست‌ وشش‌) از آن‌ میان‌ شایان‌ ذکرند.

 

 

3-3آثار مسیحی

نوعی‌ ادبیّات‌ ترجمه‌ای‌ شامل‌ ترجمة‌ بخشهایی‌ از کتاب‌ مقدّس‌ ، زندگی‌ و اعمال‌ قدّیسان‌، چندین‌ موعظه‌ و تفسیر، اعمال‌ شهدای‌ مسیحی‌، آراء بزرگان‌ کلیسا و کلمات‌ قصار و عبارات‌ پندآموز است‌ که‌ به‌ خطّ سریانی‌ سترنجیلی‌ و نیز به‌ خطّ سغدی‌ نوشته‌ شده‌ است‌. این‌ آثار بیشتر از زبان‌ سریانی‌، زبان‌ دینی‌ مسیحیان‌ نسطوری‌ آسیای‌ مرکزی‌، ترجمه‌ شده‌ است‌ (سیمز ویلیامز، «ادبیّات‌ مسیحی‌ به‌ زبانهای‌ ایرانی‌ میانه‌»، ج‌. V ، ص‌ ۵۳۹-۵۳۴ ).

4-3آثار مانوی

این‌ متنها، که‌ به‌ خطّ مانوی‌ نوشته‌ شده‌، دربر گیرندة‌ ترجمة‌ سغدی‌ سرودها و متنهای‌ مربوط‌ به‌ کتابهای‌ دینی‌ مانوی‌ از اصل‌ فارسی‌ میانه‌ و پارتی‌ و آثاری‌ است‌ که‌ اصلاً به‌ زبان‌ سغدی‌ نوشته‌ شده‌ است‌. تاریخچة‌ آیین‌ مانوی‌، جدولهای‌ تقویمی‌، توبه‌نامه‌ها، داستان‌ و تمثیلها (برای‌ ترجمة‌ فارسی‌، نک‌: زرشناس‌، جستارهایی‌ در زبانهای‌ ایرانی‌ میانة‌ شرقی‌ ) از اهمّ این‌ آثار است‌.

نوشته ‌های‌ غیردینی‌ سغدی‌ نماینده بخشی‌ از فرهنگ‌ جوامع‌ سغدی‌ زبان‌ است‌ که‌ روزگاری‌ دراز (در حدود پنج‌ تا شش‌ سده‌) رکن‌ اصلی‌ جامعه‌ و فرهنگ‌ آسیای‌ مرکزی‌ بوده‌اند. متنهای‌ سغدی‌ بودایی‌ به‌ استثنای‌ متن‌ وِسَنْتَره‌ جاتَکَه‌ ، که‌ دارای‌ سبک‌ ادبی‌ پیشرفته‌تری‌ نسبت‌ به‌ دیگر متنهاست‌، فاقد ارزش‌ ادبی‌ خاصّ، حتّی‌ از جهت‌ زبان‌شناختی‌، و غالباً بازتاب‌ ادبیّات‌ جوامع‌ بودایی ‌مذهب‌ وچینی ‌زبانِ هم عصرِخویش‌اند.ادبیّات‌ سغدی‌ مسیحی‌ نیز گونه‌ای‌ ادبیّات‌ ترجمه‌ای‌ و فاقد ارزش‌ ادبی‌ است‌.

ادبیّات‌ مانوی‌، برخلاف‌ متنهای‌ بودایی‌ و مسیحی‌، از تخیّلی‌ رنگین‌، درخشان‌ و زنده‌ و تشبیهات‌ و استعاراتی‌ زیبا سرشار است‌ که‌ ملهم‌ از شخص‌ مانی‌ بوده‌ و برای‌ درک‌ بیشتر فلسفة‌ مانوی‌ ارزشمند و گرانبهایند و به‌ همان‌ اندازه‌ نیز از ارزش‌ زبان‌شناختی‌ برخوردارند. مانویان‌ هم‌ مهارت‌ نویسندگی‌ داشتند و هم‌ مترجمان‌ بسیار زبردستی‌ بوده‌اند و زبان‌ متنهای‌ سغدی‌ مانوی‌ روان‌، زیبا و کاملاً متمایز از ترجمه‌های‌ گنگ‌، پیچیده‌ و ناقص‌ مترجمان‌ مسیحی‌ و بوداییِ سغدی‌ زبان‌ است‌.

 

 

4-3 ادبیّات‌ خوارزمی

خوارزمی‌ زبانِ قدیم‌ خوارزم‌ (بخشی‌ از ازبکستان‌ و جمهوری‌ ترکمنستان‌ امروزی‌) بوده‌ که‌ تا اواخر سده‌ چهاردهم‌.م‌ (۸ ق‌) زبانی‌ زنده‌ بوده‌ است‌. آثار بازماندة‌ آن‌ شامل‌ آثار و مدارک‌ خوارزمی‌ میانه‌ (خوارزمی‌ قدیم‌) متعلّق‌ به‌ سده‌های‌ سوم‌ یا دوم‌ ق‌.م‌ تا سدة‌ نخست‌ ق‌ (۷۰۰ م‌) و به‌ خطّ قدیم‌ خوارزمی‌، مقتبس‌ از خطّ آرامی‌، یعنی‌ خطّ آرامی‌.ـ خوارزمی‌ است‌. سکّه‌ها و کتیبه‌هایی‌ بر چوب‌، چرم‌، ظروف‌ نقره‌ و دیوار استودانها اهمّ این‌ آثار را پدید می‌آورد (همان‌، ص‌.۱۷۳ـ۱۷۴)

آثار و مدارک‌ خوارزمی‌ متأخّر متعلّق‌ به‌ دوران‌ اسلامی‌ و به‌ خطّی‌ مقتبس‌ از الفبای‌ عربی‌.ـ فارسی‌، که‌ معمولاً عربی‌.ـ خوارزمی‌ نامیده‌ می‌شود، و مشتمل‌ است‌ بر جمله‌هایی‌ به‌ خوارزمی‌ که‌ در برخی‌ از دستنویسهای‌ دو کتاب‌ فقهی‌ عربی‌، به‌ نامهای‌ یتیمة‌الدّهر فی‌ فتاوی‌ اهل‌الدّهر و قُنْیَة‌المُنیه‌ (سدة‌ هفتم‌ ق‌) آمده‌ است‌، و رسالة‌ کوچکی‌ با عنوان‌ رسالة‌ الالفاظ‌ الخوارزمیّة‌ الّتی‌ فی‌ قنیة‌ المبسوط‌ (سدة‌ هشتم‌ ق‌.م‌) مشتمل‌ بر شرح‌ لغات‌ خوارزمی‌ قنیة‌المنیه‌ ، و همچنین‌ معادل‌ کلمات‌ و جملات‌ فارسی‌ به‌ زبان‌ خوارزمی‌، در نسخه‌ای‌ از کتاب‌ لغت‌ مشهور زمخشری‌، با عنوان‌ مقدّمة‌ الادب‌  ، و معادل‌ خوارزمی‌ کلمات‌ عربی‌ نقل‌ شده‌ در دو نسخة‌ دیگر این‌ کتاب‌ (زرشناس‌، همان‌، ص‌.۱۷۴ـ۱۷۶).

جمله‌های‌ خوارزمی‌ مقدّمة‌ الادب‌ نسبتاً ساده‌ و روان‌ و وفادار به‌ متن‌ اصلی‌ عربی‌ است‌، ولی‌ با عبارتهایی‌ تکراری‌، یکنواخت‌ و ساختاری‌ واحد و کسل‌ کننده‌؛ با این‌ همه‌، اطّلاعات‌ کم‌نظیری‌ دربارة‌ زبان‌ خوارزمی‌ و گنجینة‌ واژگان‌ این‌ زبان‌ در دسترس‌ خواننده‌ می‌گذارد. در مجموع‌، آثار برجای‌ مانده‌ از این‌ زبان‌ را به‌ دشواری‌ می‌توان‌ ادبیّات‌ نامید.

5-3 ادبیّات‌ سکایی

آثار برجای‌ مانده‌ از زبان‌ سکاها در دورة‌ میانه‌، که‌ از سین‌ کیانگ‌ (ترکستان‌ چین‌) در آغاز سدة‌ بیستم‌.م‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، شواهدی‌ از دو گویش‌ متفاوت‌ این‌ زبان‌ را ارائه‌ می‌کند: گویش‌ شمال‌ غربی‌ (معروف‌ به‌ تُمْشُقی‌ ، که‌ گویش‌ کهن‌تری‌ است‌) و گویش‌ شرقی‌ (معروف‌ به‌ خُتَنی‌ ). تقریباً تمامی‌ این‌ آثار متعلّق‌ به‌ بوداییان‌ است‌ و از سنسکریت‌ ترجمه‌ شده‌ و گونه‌ای‌ ادبیّات‌ ترجمه‌ای‌ دینی‌ است‌. گرچه‌ آثار غیردینیِ آن‌ نیز رنگ‌ بودایی‌ دارد. گویش‌ ختنی‌ تا سدة‌ پنجم‌.ق‌ در پادشاهی‌ ختن‌ کاربرد داشته‌ است‌. مفصّل‌ترین‌ متن‌ ختنی‌ کتاب‌ زَمبَستَه‌ به‌ شعر است‌. به‌ طور کلّی‌ متنهای‌ ختنی‌ مشتمل‌ است‌ بر تمثیلها، روایات‌، توبه‌ نامه‌ها، رسالات‌ طبّی‌، واژه‌ نامه‌های‌ چینی‌.ـ ختنی‌، واژه‌نامه‌های‌ ترکی‌.ـ ختنی‌، یک‌ متن‌ کوچک‌ جغرافیایی‌ و داستان‌ هندی‌ رامه‌ و همسرش‌ سیتا که‌ منظومه‌ای‌ حماسی‌ با تفسیری‌ بودایی‌ به‌ این‌ زبان‌ است‌. نسخه‌های‌ موجود ختنی‌ در زمانی‌ میان‌ سده‌های‌ هفتم‌ تا دهم‌.م‌ به‌ خطّ براهمی‌، مقتبس‌ از خطّ سنسکریت‌، نوشته‌ شده‌ است‌ (امریک‌ و شرو، ج‌. IV ، ص‌. ۵۰۵-۴۹۹ (.

آثار ترجمه‌ای‌ بدنة‌ اصلی‌ ادبیّات‌ سکایی‌ را پدید می‌آورد. امّا دخل‌ و تصرّف‌ مترجم‌ ختنی‌ زبان‌، مثلاً، داستانی‌ مانند رامه‌ و سیتا را به‌ شعر حماسی‌ اصیلی‌ در زبان‌ ختنی‌ مبدل‌ می‌سازد و اشعار غنایی‌ زیبایی‌ پدید می‌آورد که‌ بازتاب‌ سنّتی‌ دیرپا و ریشه‌دار در شعر و اندیشة‌ دینی‌ سکاهاست‌. استفاده‌ از واژگانی‌ غنی‌ برای‌ ترجمة‌ گونه‌های‌ مختلف‌ ادبی‌ نظیر شعر، افسانه‌ و حماسه‌ و حتّی‌ فلسفه‌، شاهدی‌ دیگر بر این‌ مدّعاست‌.

در مجموع‌ نوشته‌های‌ موجود زبان‌ ختنی‌ حکایت‌ از وسعت‌ کوششهای‌ ادبی‌ و گستردگی‌ دامنة‌ ادبیّاتی‌ دارد که‌ تنها بخش‌ کوچکی‌ از آن‌ به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌. این‌ نوشته‌ها از نظر زبان‌شناختی‌ نیز حایز اهمّیّت‌ بسیار است‌، زیرا به‌ شناخت‌ ما دربارة‌ زبانهای‌ شرقی‌ ایران‌ می‌افزاید.

6-3 ادبیّات‌ بلخی

بلخی‌ زبان‌ مردم‌ سرزمین‌ بلخ‌ باستانی‌ (شمال‌ افغانستان‌ کنونی‌) یگانه‌ زبان‌ ایرانی‌ میانه‌ است‌ که‌ نظام‌ نوشتاریِ آن‌ بر الفبای‌ یونانی‌ بنا نهاده‌ شده‌ است‌. آثار بازمانده‌ از این‌ زبان‌ که‌ به‌ اواسط‌ سدة‌ دوم‌ تا اواسط‌ سدة‌ نهم‌ م‌ تعلّق‌ دارد، اینهاست‌: سکّه‌های‌ شاهان‌ کوشانی‌، به‌ خطّ تحریری‌ یونانی‌.ـ بلخی‌، چهل‌ مُهر به‌ همان‌ خط‌، کتیبة‌ نوکونزوک‌ ، در مدخلِ دژـ معبد بَغْلان‌ در سرخ‌ کُتَل‌ (گرشویچ‌، «ادبیّات‌ بلخی‌»، ص‌ ۱۲۵۰ )، و سنگ‌ نوشتة‌ رَبَتک‌ ، متعلّق‌ به‌ کنیشکة‌ بزرگ‌ مکشوف‌ در استان‌ بغلان‌ افغانستان‌ (سیمز ویلیامز، «یادداشتهای‌ دیگری‌ دربارة‌ کتیبة‌ بلخی‌ ربتک‌»، ص‌ ۹۷-۷۹ )، از مهم‌ترین‌ آثار زبان‌ بلخی‌اند (نک‌: بلخی‌، زبان‌ و آثار  ). اندک‌ شمار بودن‌ متنها، ناقص‌ یا ناخوانا بودنِ آثار موجودِ زبانِ بلخی‌ و نیز دشواری‌ قرائت‌ و ترجمة‌ آنها، ادبیّات‌ زبان‌ بلخی‌ را به‌ صورت‌ حوزه‌ای‌ گسترده‌ برای‌ پژوهش‌ درآورده‌ است‌ که‌ تنها حایز اهمّیّت‌ زبان‌شناختی‌ است‌.

 

 

 

 

 

فصل چهارم

 

   1-4 ادبیّات‌ مانوی

آثار مانوی‌ قدیم‌ترین‌ آثار ادبی‌ مدوّن‌ به‌ زبانهای‌ ایرانی‌ (فارسی‌ میانه‌، پارتی‌، سغدی‌ و بلخی‌)، صرف‌نظر از آثار کتیبه‌ای‌اند. این‌ آثار که‌ به‌ خطّ مانوی‌ (مقتبس‌ از خطّ تَدمُری‌) نوشته‌ شده‌ و متعلّق‌ به‌ دورانی‌ میان‌ سده‌های‌ سوم‌ و نهم‌ است‌، به‌ صورت‌ قطعه‌های‌ پراکنده‌ و آسیب‌ دیده‌ در اوایل‌ سدة‌ بیستم‌.م‌ از ویرانه‌های‌ صومعه‌های‌ مانوی‌ در تورفان‌، واقع‌ در ترکستان‌ چین‌، به‌ دست‌ آمده‌ است‌. محتوای‌ آثار مانوی‌ اساساً دینی‌ و متشکل‌ از عناصر سامی‌، و سامی‌.ـ یونانی‌ است‌ (زرشناس‌، «مانویّت‌، آموزة‌ دو بُن‌»، ص‌ ۲۱۷ـ۲۳۶). ادبیّات‌ مانوی‌ مشتمل‌ است‌ بر:

 

2-4 هفت‌ کتاب‌ مانی

به‌ گویش‌ آرامی‌ بین‌النّهرین‌ جنوبی‌، زبان‌ مادری‌ او که‌ به‌ دست‌ پیروانش‌ به‌ زبانهای‌ گوناگون‌ ترجمه‌ شده‌ است‌، به‌ نامهای‌ انجیلِ زنده‌ ، گنجینة‌ زندگان‌ (ابن‌ندیم‌: سِفْرالاَحیاء ، ص‌ ۵۹۸)، فِرَقْماطیا ، رازها (ابن‌ندیم‌: سِفْرالاَسرار ، ص‌.۵۹۸)، غولان‌ (ابن‌ندیم‌: سفْرالجَبابِره‌ )، نامه‌ها ( رسائل‌ ) و زبور . بخش‌ بزرگی‌ از این‌ آثار نابود شده‌ و فقط‌ از انجیل‌ زنده‌ ، غولان‌ ، نامه‌ها و زبور مانی‌ قطعاتی‌ به‌ زبانهای‌ فارسی‌ میانه‌، پارتی‌ و سُغدی‌ در دست‌ است‌. مانی‌، افزون‌ بر این‌ هفت‌ اثر، کتاب‌ مصوّری‌ با عنوان‌ ارژنگ‌ و کتاب‌ دیگری‌ به‌ نام‌ شاپورگان‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ میانه‌ داشته‌ است‌.

3-4 آثار منثور پیروان‌ مانی‌

که‌ عبارت‌ است‌ از کِفالایا (مجموعة‌ روایتهای‌ منسوب‌ به‌ مانی‌)؛ شرح‌ حال‌ مانی‌، داستانهای‌ تمثیلی‌ (زوندرمان‌، متنهای‌ تمثیلی‌ ، ص‌. ۱۰۹-۸۳ )، نامه‌ها، چکیدة‌ تعلیمات‌ مانوی‌، مواعظ‌ مَنوهْمِدروشْن‌ و تفسیرجان‌ (بویس‌، «ادبیّات‌ مانوی‌ در ایرانی‌ میانه‌»، ص‌. ۷۳-۷۲ )

 

4-4 اشعار مانوی‌

که‌ بخش‌ عمده‌ای‌ از ادبیّات‌ مانوی‌ را تشکیل‌ می‌دهد و اغلب‌ به‌ زبانهای‌ فارسی‌ میانه‌ و پارتی‌ است‌. اشعار مانوی‌ در دست‌ نوشته‌ها معمولاً به‌ صورت‌ نثر نوشته‌ می‌شده‌، امّا پایان‌ ابیات‌ با نقطه‌ای‌ رنگین‌ مشخّص‌ شده‌ است‌. متنهای‌ منظوم‌ مانوی‌ را از نظر صورت‌ ظاهر می‌توان‌ به‌ سه‌ دستة‌ سرودهای‌ بلند، مدایح‌ دینی‌ بلند و سرودهای‌ کوتاه‌ تقسیم‌ کرد (زرشناس‌، «به‌ یاد مانی‌»، ص‌ ۴۴ـ۶۴). وزن‌ اشعار مانوی‌ را گروهی‌ هجایی‌، و گروه‌ دیگر ضربی‌ یا تکیه‌ای‌ دانسته‌اند. بنابر آخرین‌ پژوهشها، در وزن‌ اشعار پارتی‌، و به‌ احتمال‌ بسیار فارسی‌ میانه‌، علاوه‌ بر شمار هجاهای‌ تکیه‌دار، ضرب‌ وزن‌ نیز ممکن‌ است‌ متفاوت‌ باشد (لازار، «وزن‌ شعر پارتی‌»، ص‌. ۳۷۱ و.بعد)

برخی‌ نوشته ‌ها و ترجمه ‌های‌ منثور مانویان‌ به‌ زبانهای‌ ایرانی‌، نظیر شاپورگان‌ ، ثقیل‌ و غیراستادانه‌ است‌ و این‌ ویژگی‌ در برخی‌ ترجمه‌های‌ منثور به‌ زبان‌ پارتی‌ نیز دیده‌ می‌شود. اکثر نوشته‌های‌ مانوی‌ اکنون‌ ناقص‌ و پراکنده‌ است‌، امّا این‌ مجموعة‌ مکتوب‌ بی‌ همانند، که‌ از کهن‌ترین‌ تألیفهای‌ ایرانی‌ به‌ شمار می‌آید، سیر تحوّل‌ سنّت‌ ادبی‌ این‌ سرزمین‌ را نشان‌ می‌دهد و نه‌ تنها برای‌ شناخت‌ آیین‌ مانوی‌، بلکه‌ برای‌ بررسی‌ زبان‌ و ادب‌ ایرانی‌ نیز سودمند است‌.

داستانهای‌ تمثیلی‌ مانوی‌ به‌ سه‌ زبان‌ فارسی‌ میانه‌، پارتی‌ و سغدی‌ بخش‌ مهمّی‌ از ادبیّات‌ مانوی‌ را تشکیل‌ می‌دهد. مانویان‌ در همة‌ نواحی‌ از امکانات‌ ادبی‌ بیگانه‌ برای‌ تبلیغ‌ آیین‌ خود بهره‌ می‌بردند و خود نیز عامل‌ مهمّی‌ در شناساندن‌ داستانهای‌ شرقی‌ به‌ اروپاییان‌ شدند. آثار منظوم‌ مانوی‌ اغلب‌ بدیع‌ و نومایه‌ است‌ و در آنها از صنایع‌ لفظی‌ و صوَر خیال‌، خصوصاً تشبیه‌ و مجاز، استفاده‌ شده‌ و از این‌ نظر اشعار پارتی‌ از اشعار فارسی‌ میانه‌ دلکش‌تر است‌. خطّ مخصوص‌ مانویان‌ که‌ برای‌ نوشتن‌ این‌ آثار به‌ کار رفته‌، تکامل‌بخش‌ سنّت‌ نوشتاری‌ زبانهای‌ ایرانی‌ است‌ و مطالعات‌ زبان‌شناختی‌ را سهولت‌ می‌بخشد.

 

 

 

 

منابع‌

. آموزگار، ژاله‌ و احمد تفضّلی‌، اسطورة‌ زندگی‌ زردشت‌ ، تهران‌، ۱۳۷۰ش‌؛ ابن‌ندیم‌، محمّدبن‌ اسحاق‌، الفهرست‌ ، ترجمة‌ محمّدرضا تجدّد، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌؛

 تفضّلی‌، احمد، تاریخ‌ ادبیّات‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ ، به‌ کوشش‌ ژاله‌ آموزگار، تهران‌، ۱۳۷۶ش‌؛ خالقی‌ مطلق‌، جلال‌، «بیژن‌ و منیژه‌ و ویس‌ و رامین‌»، ایران‌شناسی‌ ، س‌۲، ش‌۲، تهران‌، ۱۳۶۹ش‌؛

 زرشناس‌، زهره‌، «به‌ یاد مانی‌ (نگاهی‌ به‌ شعر پارتی‌)»، تک‌ درخت‌ ، تهران‌، ۱۳۸۰ش‌؛ همو، زبان‌ و ادبیّات‌ ایران‌ باستان‌ ، تهران‌، ۱۳۸۲ش‌؛

کریستنسن‌، آرتور، کارنامة‌ شاهان‌ ، ترجمة‌ باقر امیرخانی‌ و بهمن‌ سرکاراتی‌، تبریز، ۱۳۵۰ش‌؛

همو، شش‌ متن‌ سغدی‌ ، تهران‌، ۱۳۸۰ش‌؛

 همو، جستارهایی‌ در زبانهای‌ ایرانی‌ میانة‌ شرقی‌ ، تهران‌، ۱۳۸۰ش‌؛

همو، «مانویّت‌ آموزة‌ دو بُن‌»، سروش‌ پیر مغان‌ (یادنامة‌ جمشید سروشیان‌)، به‌ کوشش‌ کتایون‌ مزداپور، تهران‌، ۱۳۸۱ش‌؛

 همو، میراث‌ ادبی‌ شفاهی‌ در ایران‌ باستان‌ ، تهران‌، ۱۳۸۴ش‌؛ قریب‌، بدرالزّمان‌، فرهنگ‌ . سغدی‌ (سغدی‌.ـ فارسی‌.ـ انگلیسی‌)، تهران‌، ۱۳۷۴ش‌؛

همو، مزداپرستی‌ در ایران‌ قدیم‌ ، ترجمة‌ ذبیح‌الله صفا، تهران‌، ۱۳۳۶ش‌؛

 

 

 

 

 

منابع لاتین

 

Boyce, M., ûZariadres and Zare ¦r?, Bulletin of the School of Oriental and African Studies (BSOAS) 17, 1955

; Idem, ûThe Parthian Go ¦sa ¦n and Iranian Minstrel Tradition?, Journal of the Royal Asiatic Society (JRAS) , 1957;

 Idem, ûMiddle Persian Literature?, . Handbuch der Orientalistik , Leiden, 1968;

Idem, ûThe Manichean Literature in Middle Iranian?, Handbuch der Orientalistik , Leiden, 1968

; Idem, A History of Zoroastrianism , Leiden, 1975

; Idem, ûParthian Writings and Literature?, The Cambridge History of Iran , vol.3(2), ed. E. Yarshater, Cambridge, 1983

; De ¦nkard , ed. D.M., Madan, Bombay, 1911;

 Emmerick, R.E. and Skjarvض, P.O., ûBuddhist Literature in Khotanese and Tumshuqese?, Encyclopaedia Iranica IV, New York, 1990;

 Gershevitch, I., ûOld Iranian Literature?, Handbuch der Orientalistik , Abt.1, Bd.4: Iranistik , Abs.2: Literatur , Lief.I, Leiden, 1968;

 Idem, ûBactrian Literature?, Cambridge History of Iran , 3(2), Cambridge, 1983

; Herodotus, The History , tr. A.D. Godley, 4 Vols. London, 1975

; Kellens, J., ûAvestique?, Compendium Linguarum Iranicarum , ed. R. Schmitt, 1989;

 Kent, R.G., Old Persian , New Haven, 1953;

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:27  توسط کوروش قلاوندی  | 

غارهای مهم استان لرستان

  

نام غار

محل

کوه

فاصله تا نزدیترین شهر k.m

فاصله تا مرکز استان km

اندازه غار

توضیحات

دهستان

بخش

شهرستان

کوگان

میانکوه شرقی

ملاوی

پل دختر

قلعه کوگان

52      خرم آباد

52

178 متر مربع

182 متر مربع مساحت دو طبقه

قمری

-

مرکزی

خرم آباد

سفید کوه

غرب شهر خرم اباد

-

200متر مربع

دارای راهروهای باریک بسیار

پاسنگر

-

مرکزی

خرم اباد

سفید کوه

غرب شهر خرم اباد

-

-

-

یافته

دوره

چگنی

خرم آباد

یافته

25       خرم آباد

25

40 متر مربع

-

کنجی

کرگاه غربی

مرکزی

خرم آباد

سفید کوه

4       خرم آباد

4

200متر مربع

سطح داخلی دارای نظم بسیار

ارجنه

دوره

چگنی

خرم آباد

گرارجنه

  15   خرم آباد

15

200متر مربع

-

طاق ارسلان

دوره

چگنی

خرم آباد

یافته

  15   خرم آباد

15

-

-

غاژه(مغاز)

دوره

چگنی

خرم آباد

یافته

  15   خرم آباد

-

-

دارای استلاگمیتو حوضچه ی آبی

ویزنهار

رومشکان غربی

رومشکان

کوهدشت

ویزنهار

  15   کوهدشت

135

-

-

بتخانه

کوهدشت جنوبی

مرکزی

کوهدشت

بتخانه

18 کوهدشت

98

2000متر مربع

دارای استلاگمیت- های بزرگ

دوشه

معمولان

ملاوی

پل دختر

دوشه

75     خرم آباد

75

-

دارای 110نگاره- ی باستانی

تیشه کن

کوهدشت شمالی

مرکزی

کوهدشت

-

10    کوهدشت

100

70  متر مربع

غیر قابل دسترسی

کلماکره

-

-

کوهدشت

-

-

-

-

غار باستانی دارای     اشیاء مفرغی مکشوفه متعلق به هزاره اول پیش از میلاد

بن اراز

کشور

خرم آباد

خرم آباد

-

-

-

-

-

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:17  توسط کوروش قلاوندی  | 

دژهای تاریخی استان لرستان

 

 

نام دژ یا قلعه 

  محل          

 

بخش

 

 

شهرستان

قدمت

جنس مصالح

کیفیت

مصالح

نشستگاه

فاصله تا

مرکز

استانkm

فاصله تا

نزدیکترین

شهرkm

فلک الافلاک

مرکزی

خرم آباد

ساسانیان

      آجر

سالم

   تپه

 

 

 

کوهزاد

رومشکان

کوهدشت

پیش ازاسلام

سنگ وملاط

 

کوه ویزنهار

   135

65کوهدشت

 

چشمک

ملاوی

خرم آباد

 

سنگ،آجروگچ

سالم

دامنه کوه

شخسک

    46

46 خرم آباد

 

شهنشا

مرکزی

خرم آباد

اتابکان لر

سنگ و گچ

سالم 

تپه درمیان

کوه

 

20خرم آباد

قلعه نصیر

ملاوی

خرم آباد

صفویه

سنگ و گچ

سالم 

تپه ای در

میان کوه

     60

60

دژسینه(1)

الشتر

الشتر

پیش از اسلام

قلوه سنگ و

نوعی ملاط

آثاری از

آن باقیست

کوه شاه

نشین

   

 

دژسینه(2)

الشتر

الشتر

پیش از اسلام

سنگ،ملاط نوعی

آجر قرمز

حصار

دیوارباقی

مانده است

کوه شاه

نشین

 

 

دژزلال انگیز

طرهان

کوهدشت

 

ساسانی

سنگ

آثاردژ

باقیست

کوه باریکه

 

 

قلعه منیژه

مرکزی

کوهدشت

پیش از  اسلام

سنگ و گچ

آثارساختمان

باقیست

کوه سرخ

100

10

کوهدشت

گوگان

ملاوی

خرم آباد

 

اشکانی

سنگ و ملاط

آثار

قلعه گوگان

52

 

 

قلعه رکی

چگنی

خرم آباد

 

اشکانی

سنگ و خشت

فقط چند

ستون

قلعه رکی

ازکوه برآفتاب

 

30

کوهدشت

سیله

مرکزی

کوهدشت

 

اشکانی

سنگ و ملاط

آثار آن

باقیست

قلعه سیله از

کوه خرم آباد

93

 

 

قلعه رزه

 

 

 

 

 

کنار جاده

اندیمشک

180

 

 

قلعه جق

مرکزی

خرم آباد

پیش از اسلام

سنگ و گچ

دیوارها

ویران شده

یکی ازقلل

کمر سیاه

2

52

کوهدشت

دژزاغه (زاخه)

رومشکان

کوهدشت

 

سنگ

تخریب شده

شرق تپه

باستانی

122

 

دوشه

 

مرکزی

کوهدشت

پیش از

 اسلام

سنگ و ملاط

آثار دیوارها

باقیست

 قلعه دوشه

93

30

کوهدشت

گم ور

 

مرکزی

 

کوهدشت

پیش از

 اسلام

سنگ و ملاط

آثار دیوارها

باقیست

کوه گم ور

93

30

کوهدشت

قلعه جق

مرکزی

خرم آباد

پیش از

 اسلام

سنگ و گچ

 

کوه کژنه

93

 

چنگری

مرکزی

کوهدشت

پس از اسلام

سنگ

 

آثار آن باقیست

کوه چنگری

 

 

بهرام

ملاوی

خرم آباد

 

 

 

 

 

10

کوهدشت

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:15  توسط کوروش قلاوندی  | 

جهانگردان وارد شده به استان لرستان

  

نام

سال

ملیت

هدف

اثر مکتوب

ابو دلف

41-331 ه.ق

یمن

سیاحتَ

سفرنامه ی ابودلف

کمپفر

قرن 11 ه.ق

آلمان

سیاحت

سفرنامه

شیخ محمد ابوطالب

1135 ه.ق

ایران

سیاحت

دیوان حزین لاهیجی با ضمیمه ای به شکل تاریخ و سفرنامه

 

میرعبدالطیف خان شوشتری

پایان دوره ی صفوی

ایران

سیاحت

تحفة العالم(سفرنامه)

سرجان ملکم

1800.م

انگلستان

سیاسی- نظامی

----

سروان گرانت

1810.م

انگلستان

سیاسی- نظامی

----

سرهنری راولینسون

130.م

انگلستان

سیاسی- نظامی

سفر نامه

اوژن فلاندن

1840.م

فرانسه

سیاحت

سفرنامه

هنری لایارد

----

انگلستان

سیاسی- نظامی

سفرنامه ی لایارد

بارون دوبد

----

روسیه

----

سفرنامه های لرستان و خوزستان

مری شیل

اوایل سلطنت   ناصرالدین شاه

----

سیاحت

سفرنامه

چریکف

----

روسیه

سیاسی

----

ادوارد پولاک

----

اتریش

سیاحت

----

ناصرالدین شاه

1309.ه.ق

ایران

سیاسی

خاطرات ناصرالدین شاه

ظل السلطان

1309.ه.ق

ایران

سیاسی

خاطرات ظل السلطان

سیاح محلاتی

----

ایران

سیاحت

سفرنامه

میرزا عبدالغفار

1298.خورشیدی

ایران

سیاسی -اقتصادی

----

فریدالملک همدانی

اواخر سده 19.م

ایران

سیاحت

خاطرات فرید

ژان مارک دمرگان

1889.م

فرانسه

علمی- اقتصادی

هییأت علمی فرانسه در ایران

 

 

 

نام

سال

ملیت

هدف

اثر مکتوب

ایزابلا بیشوب

1897.م

انگلستان

اقتصادی -فرهنگی

----

سر مورتیمر دوراند

1894.م

انگلستان

سیاحت – تجارت

----

هنری ساواج لاندور

سالهای نخست سده ی 20.م

انگلستان

تجارت

سفردرسرزمین های رشک انگیز

ارنست هرستفلد

1905.م

آلمان

باستان شناسی

سفربه لرستان ، خوزستان و فارس

هوگو گروته

----

آلمان

علمی – فرهنگی

----

سیسیل جان ادموندز

1912.م

انگلستان

سیاسی- نظامی

یادداشت های لرستان

سر راجر استیونس

----

انگلستان

سیاسی- نظامی

سرزمین صوفی اعظم

آرنولد ویلسن

1911و1913.م

انگلستان

سیاسی- نظامی

----

ویپرت فن بلوشر

1915.م

آلمان

سیاسی

سفرنامه ی فن بلوشر

خانم فریا استارک

1306و1309 خورشیدی

انگلستان

علمی – فرهنگی

سفرنامه ی الموت ، لرستان و ایلام

فیلبرگ

1935.م

دانمارک

علمی – فرهنگی

مجموعه یادداشت هایی درباره ی لرستان

ادلبرگ

1965.م

دانمارک

علمی – فرهنگی

مجموعه یادداشت هایی درباره ی لرستان

مورتنسن

1990.م

دانمارک

علمی – فرهنگی

کوچ نشینان لرستان

دکتر فرانک هول

1348خورشیدی

امریکا

علمی - تحقیقاتی

گزارش مقدماتی دورانهای پیش از تاریخ در جنوب لرستان

دکتر اسپت

1348خورشیدی

امریکا

علمی - تحقیقاتی

----

پروفسور مک بورنی

1348خورشیدی

انگلستان

علمی - تحقیقاتی

----

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:14  توسط کوروش قلاوندی  | 

جاذبه های باستانی استان لرستان

                          

  1-3-1 قلعه ها :

          ساکنان لرستان به سبب کوهستانی بودن این خطه و درگیری های متعدد با اقوام و قبایل گوناگون همواره آماده نبرد های احتمالی با دشمن های داخلی و خارجی بوده اند از این رو به ساختن قلعه ها و برج و باروهای بلند پرداخته اند تا در پناه آنها از حمله های غافلگیر کننده دشمن در امان باشند و نیز کار دفاع از خود را به آسانی انجام دهند. وجود همین قلعه ها و دژها بوده که مانع ورود اسکندر مقدونی ، ترک ، تازی و هلاکو خان مغول  به این خطه شده است .

          متأسفانه بیشتر این دژها امروزه ویران شده ویا درحال ویرانی است و برخی از انها نیز هنوز در زیر خاک مدفون هستند که بازسازی،مرمت و حفاظت از انها می تواند این دژها را به جاذبه های با ارزش تاریخی برای جهان گردان تبدیل کند.  در ادامه به جهت رعایت اختصار فقط به شرح و توضیخ قلعه فلک الافلاک که شاه بیت غزل جاذبه های تاریخی استان است می پردازیم .

1-1-3-1.قلعه فلک الافلاک: قلعه یا دژشاپور خواست بر روی تپه بزرگ سنگی فلک الافلاک در میان شهر خرم آباد با چشم اندازی فوق العاده زیبا قرار گرفته است. از زیر تپه ای که قلعه روی آن ساخته شده یک چشمه بزرگ جاری است که به چشمه گلستان معروف است. پایه های قلعه روی تیغه های سنگی استوار شده . تاریخ بنا و نام سازنده اصلی آن مشخص نیست. ولی  باستان شناسان معتقدند که  این قلعه مربوط به دوره ساسانیان  باشد. در ادوار مختلف نام های گوناگون داشته است:  « دژشاپور خواست» ، « دژخرم آباد» ، « دوازده برجی» و « فلک الافلاک » از آن زمره اند. نام فلک الافلاک از زمان قاجاریه براین قلعه گذاشته شد .

        قلعه دارای هشت برج است ،مساحت کل بنا در حال حاظر 5300 مترمربع و بلند ترین دیوار آن تا سطح تپه 5/22 مترارتفاع دارد. دارای دو صحن ، 124 اتاق و یازده کفش کن در بین اتاق ها ویک چاه به عمق 40 متر است. در شمال شرقی آن راهرویی ساخته شده که با هفت پله به محوطه که چاه معروف قلعه در ان واقع شده منتهی میشود نقطه عمق این چاه تا انتهای تپه وتا چشمه زیر تپه می رسد. در گذشته آب مورد نیاز ساکنین قلعه از این چاه تأمین می شده است و از همین راهرو می توان به پشت بام قلعه رسید. چشم انداز زیبای شهر را مشاهده کرد. از قلعه       فلک الافلاک که بارها مرمت و باز سازی شده در دوره های مختلف استفاده های متفاوتی از ان می شده است. در زمان حکومت آل حسنویه خزانه سلطنتی ،در دوره های اتابکان و صفویه مرکز سیاسی اداری حکام لرستان ، در دوره های حکمرانی والیان دژی مستحکم در برابر تهاجم بیگانگان، دراواخر دوره قاجارو آغاز حکومت پهلوی پناهگاه و سنگر مبارزه عشایر علیه حکومت تازه تأسیس پهلوی و از سال 1302 در اختیار ارتش بوده و بیشتر زندانیان سیاسی قدیمی در اینجا نگهداری شده اند.        

        این بنا یکی از بناهای تاریخی است که با گذشت زمان هنوز استوار و پا بر جا مانده و اثری مهم و محکم با جاذبه های جهانگردی فراوان است که امروز بیش از هر زمان دیگری می توان از ان استفاده نمود .     

      در سال 1348 خورشیدی این قلعه به شماره ی 883 در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. و اکنون در اختیار میراث فرهنگی استان لرستان است این بنا علاوه بر ویژگی های معماری پر صلابت و قدمت تاریخی و باستانی گنجینه ای منحصر به فرد دارد که شهر آن در فرصت دیگر خواهد آمد و در نهایت این بنا جز سی بنای ملی کشور کشور است که برای تثبت به سازمان جهانی یونسکو معرفی شده اند .

         از بین سایر قلعه های مهم استان «قلعه  بهرام » و« قلعه  زاغه » از ارزش و  اهمیت جهان گردی خاص برخورداراند.

 2-3-1.دره های تاریخی و طبیعی

           موقیت توپو گرافی و طبیعی لرستان زمینه ساز پیدایش دره هایی است که در پیوند با غارهای باستانی کوههای اطراف زیبایی های طبیعی و تاریخی ویژه ای خلق کرده اند. این دره ها که با گذشته تاریخی استان عجین شده اند از جاذبه های مهم جهانگردی و مخصوصا ایرانگردی به شمار می روند.

          مهمترین این دره ها عبارتند از: دره خرم آباد ، دره تخت شاه (کهمان) ،  دره نگاه ، دره سرطرحان ، دره میان شهر ، دره مخمل کوه یا تنگه شبیخون ( شوخو) ،  دره شوی ، دره پیرجد ، دره شهنشاه ( گوشه ) ، دره باباعباس ،  دره های چکان و دهقادی ، دره وغازویزنهار ، و دره حوض موسا .

 از میان این دره ها ، دره های نگاه ، شوی ، و تخت شاه از اهمیت بیشتری برخوردارند.

1-2-3-1.دره تخت شاه:

    دره تخت شاه (کهمان) در شش کیلو متری شمال دهستان قلعه مظفری شهرستان سلسله در دامنه « قله چهل نابالغان » واقع شده که در دره ای بسیار زیبا و با طراوت است چشمه های بسیار پر آب و سرد ، درختان کهن سال گردو برخی درختان جنگلی دیگری، منظره زیبایی را در این دره بوجود آورده اند، درمیان چشمه و زیر درختان گردو و آثا و بقایای تارو تخت گاه وجود دارد که گویا یکی از حکام قاجاریه آن را ساخته اند و شاید وجه تسمیه آن یعنی « تخت شاه » به این دلیل  باشد .

 

2-2-3-1. دره نگاه : دره نگاه از حیث پوشش گیاهی ،  وجود چشمه های گوناگون ، انواع درختان خودرو مانند گردو ، انجیر ، سیب ، بادام  و توت از دره های بی نظیر ایران است که همراه با منطقه ی عمومی اشترانکوه و دریاچه ی « گَهَر » از سوی سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان منطقه ی حفاظت شده ی حیات وحش اعلام شد.

 

 3-2-3-1.دره شوی :

        این دره درحاشیه شرقی رودخانه ی« سزار» در غرب کوه « سالِن » با وجود آبشار« شوی » که زیبا ترین آبشار خاورمیانه لقب گرفته و غار تاریخی، زیارتگاه محلی، قلعه و دیگر آثار تاریخی و همچنین روستای تاریخی «  شوی » مناظر و چشم اندازهای بس زیبایی خلق کرده که می تواند کانونی مهم برای جلب گردش گران ایرانی و خارجی به شمار آید.

 

3-3-1. غار ها، زیبایی های تاریخی و طبیعی:

       رسوبهای آهکی در مقابل تأثر عوامل فرسایش اشکالی ویژه را به وجود آورده اند. در ارتفاعات زاگرس که بیشتر از رسوبات آهکی تشکیل شده اند حفره های کوچک و غار های آهکی بزرگ به و جود آورده اند. هر کدام از این غارها با زیبایی طبیعی، اهمیت تاریخی، جلوه هایی استثنایی ویژه و استالاگمیت ها و استالاکتیت ها از جاذبه های قوی گردش گری محسوب می شود که درصورت معرفی صحیح و مناسب و ایجاد زیر ساخت هه جهت دسترسی می توانند ایران گردان و جهانگردان بی شماری را به خود جلب کنند.

  1-3-3-1.غار کلماکره : این غار در 20 کیلو متری شمال غرب شهرستان پلدختر واقع شده و ازجنبه های طبیعی- فرهنگی-تاریخی در زمره غار های با ارزش کشور است. از نظر ساختار از سازنده های آهکی  « دو کرتاسه » به وجود آمده است و با توجه به ته نشست های رسوبی و آهکی فراوان حاوی استالاکتیت ( چکنده ها ) و استالاگمیت ( چکیده های بسیار زیبا ) است .

        وجود همین ساختارهای طبیعی ، عظمت و زیبایی خاصی به آن میدهد ، تالارها و شکاف های متعدد و ایجاد شده در غار که تعداد تالار های ان 4 عدد و دهها شکاف میباشد ، فضایی اسرار امیز به ان داده و چشم هر بیننده ای را خیره میکند.  این غار از دید گاه ازرش فرهنگی و باستان شناسی نیز بسیار غنی است. به طوری که اشیا عتیقه کشف شده از آن در موزه های بزرگ دنیا چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می کند.آثار زیستی و سطحی موجود اشاره به ردپای تمدن های تاریخی ایران به ویژه تمدن های پارتی و ساسانی دارد. پژوهش ها باستان شناسی و تاریخی چندانی در مورد این غار و منطقه پاسخ گفته می شود.

       2-3-3-1.غار دوشه : این غار که جزء میراث ملی ایران محسوب می شود یک اثر تاریخی و طبیعی است که در روستای « کر شوراب » از توابع بخش  « چگنی  » خرم آباد واقع شده است . بر دیوار های مسطح این غار درحدود 110 نقش با رنگ سیاه نقاشی شده است که به علت دوری از عوامل طبیعی هنوز سالم مانده اند.

3-3-3-1.غار میر ملاس و همیان :

         نقوش  غار میر ملاس با نقشی به شکل لنگر کشی آغاز می شود سپس نقش هایی از میادین شکار گوزن به صورت هایی فردی و جمعی دیده می شود . تعداد انها در غار میر ملاس 18 و در غار  همیان 10 نقش است که عمدتا به رنگ سیاه ،اخرایی و زرد طراحی شده اند. در همیان شمالی نقشی از گوزن و شکارچی اسب سوار با تیر و کمان به صورت زیبا و کاملی وجود داشت که گذشت زمان قسمتی از سوار و کله اسب شکارچی را خراب کرده است « قدمت نقوش مورد بحث به 38 تا  45 هزار سال پیش   -دوره پالئولتیک - مربوط است »

 4-3-3-1. غار کوگان : این غار از معدود غارهای مصنوعی استان است که به دست انسان در دل کوهستان به وجود آمده است . این غار جزءغار های چند طبقه است و دسترسی بسیار سختی داردو رسیدن به آن بدون تجهیز به امکانات کوهنوردی و غار نوردی ممکن نیست. سکه هایی که از آن بدست آمده به دوره اشکانیان تعلق دارد .

  5-3-3-1.  غار کنجی : این غار که امروزه به شهر خرم اباد متصل شده  است در کمرکش جنوبی شهر خرم اباد واقع شده ؛ راه رسیدن به از دره ی مسیلی است که در بهار از دامنه های آن چشمه های آب جاری می شود که  یکی از مهمترین غارها از لحاظ سطح داخل میباشد ،مساحت ان بیش از 200 متر مربع ایت که کف آن خاکی به قطر تقریبی 2 متر دارد ؛ اشیاع مکشوفه از این غار مربوط به دوره ی « پالئولتیک » می باشد .       

4-3-1. پلهای تاریخی :

           دره ها و رود خانه های عمیق لرستان باعث ایجاد پلهای تاریخی در این استان شده است که قدمت برخی از آنها به دروه باستان می رسد . از مهم ترین این پلها می توان پل شاپوری، پل خرم آباد، پل کشکان، پل کُر و دختر، پل کلهُر یا مَعمولان ،  پل کاکا رضا  و پل گاو میشان  را نام برد.

 1-4-3-1.پل شاهپوری : پل شاپوری در دو کیلو متری جنوب غربی شهر خرم آباد و درجنوب غرب شهر قدیم    « شاپور خواست » واقع شده است که یکی از شاهکار های دوره ساسانی به شمار می آید. این پل بیست وهشت طاق در جهت شرقی – غربی داشته که امروز تنها شش تاق آن باقی مانده است. پایه و موج شکن های بقیه پایه ها هنوز با پرجا هستند.

  2-4-3-1. پل خرم آباد: بر روی رودخانه ای که از وسط شهر خرم آباد می گذرد پلی از دوره صفویه باقی است که هنوز مورد استفاده قرار می گیرد . قبلا بیست چشمه داشت که غیر از موج شکن ها و پایه ها بقیه آن با آجر و ملات ساخته شده است . از دل این پل سنگ نبشته ای به طول 2 متر و عرض 85 سانتیمتر پیدا شد که کلمات قرآنی بر روی آن حک شده بود.

 5-3-1. سنگ نوشته ها و نقوش تاریخی :

         سنگ نبشته ها و نقوش تاریخی نیز آز آثار به جای مانده از تاریخ کهن این سرزمین می باشند که هر کدام حکایتها در دل خود نهفته دارند.از جمله این آثار می توان به نقاشی های غارهای دوشه  میر ملاس و همیان که برای اولین بار در سال 1374 توسط محقق ارجمند آقای حمید ایزد پناه کشف شده اند و سنگ نوشته سراب چنگایی در غرب خرم آباد و از سنگ نوشته قرن ششم در خرم آباد، سنگ نوشته های دوره صفویه که در مسجد جامع خرم آباد بدست آمده نام برد  

  6-3-1. بازار های قدیمی:دو بازار قدیمی و سنتی خرم آباد و بروجرد بازار های سنتی استان محسوب می شود که هنوز هم رونق آنها به قوت خود باقی است.

1-6-3-1 بازار میر رضا سید رضا :

       بازار سر پوشیده یا کاروان سرای میرزا سید رضا در سال 1301 هجری قمری به همت میرزا رضا در خرم آباد ساخته شد . این بازار که سالها مرکز داد وستد و فعالیت های اقتصادی شهرهای اطراف خرم آباد نیز بود، دو راسته دارد: راسته شرقی شامل 24 دهنه دکان و راسته شمالی ان شامل 16 دهنه دکان و محطوطه و سحن بارنداز با 24 دهنه دکان است ، این بازار هم اینک مرکز خرید و فروش طلا در شهر خرم آباد می باشد.

2-6-3-1. بازار قدیمی بروجرد:

         مجموع قدیمی « راسته بازار» بروجرد که امروز نیز باقی مانده است . یکی از مراکز اقتصادی و کسب و کار تجاری بوده است که می توان نشانه هایی از برخی حرفه های قدیمی و سنتی بروجرد را در این بازار سرپوشیده دید . هر سنف در یکی از راسته های این بازار به فعالیت مشغول است. معماری این بازار نیز جالب توجه است .صنایع دستی همچون وشو سازی ، قلم زنی و گیوه بافی امروز نیز در این بازار قرار دارند.

7-3-1. گرداب سنگی:

      گرداب سنگی چشمه ای پر آب است که در شمال غرب خرم آباد واقع در نزدیکی میدان تختی این شهر قرار گرفته است. آقای ایزد پناه شرح این بنا را در میان آثار پیش از اسلام آورده است .  این اثر به دوره ساسانیان تعلق داشته است.این چشمه از نیمه اسفند ماه تا نیمه تابستان پر آب است. آب گرداب به وسیله جوی کناره ان تا دره بابا عباس کشیده می شد که این مسیر 12 کیلو متر طول داشت. آثار یک آسیاب شبیه آثار قدیمی شاپور خواست در این مکان بر جای مانده که آب آن از گرداب سنگی تأمین می شده است . مصالح این بنا مانند سنگ و ملات پل شاپوری است.

 

8-3-1. معبد مهری

          دخمه معبد مهری در جنوب غربی خرم آباد به فاصله 8 کیلومتری جاده خرم آباد – کوهدشت در دره باباعباس که امروزه منطقه ی ممنوعه نظامی است در دل کوه کنده شده است .در غرب دخمه و بر بلندای کوه از طریق پله ها سنگ چین شده می توان به سطح نسبتا بازی رسید که شباهت فراوانی به قربان گاه دارد. بلندای این نقطه تا دخمه 20 متر است . این دخمه ظاهرا به اعتقادات و آیین مهر پرستی مربوط می شود  و معبدی برای پرستش مهر بوده است در دره باباعباس قبر دیگری وجود دارد که ظاهرا باید مدفن «ماما جلاله مادر شاه خوشین پیشوای بزرگ اهل حق » باشند .

      

9-3-1.مناره

              در کنار شهر قدیمی شاپور خواست مناره آجری و استوانه ای شکل به جای مانده است که به قرن پنجم هجری تعلق دارد . و برای هدایت کاروانیان که به شاپور خواست می آمدند ساخته شده است این مناره امروز در جنوب خرم آباد در کنار میدان شقایق بر سرراه اصلی تهران – اهواز قرارگرفته است. این بنا 30 متر ارتفاع دارد که با 99 پله به بالای بنا و روی تاج ساده و گرد آن راهبر می شود.

       10-3-1. تپه های باستانی 

             لرستان سرزمینی است با قدمت کهن که در دوره های گوناگون باستانی حیات اجتماعی در آن وجود داشته است و اقوام گوناگونی در این سرزمین تمدن های وسیعی را پی ریزی کرده اند. چنانکه کاوش های باستانی حکایت از قدمت دهها هزار ساله زندگی اجتماعی در این خطه دارد. در این بین تمدن های مختلف اثار به جای مانده از خود را به تناسب موقعیت اجتماعی جغرافیایی ،فرهنگ و آداب و رسوم خود به اشکال متفاوت و در مکان های متفاوت به جای گذاشته اند. بعضی در غار ها پنهان کرده اند (مانند غار تاریخی کلماکره که آثار فراوانی از دوره های هزاره ی اول پیش از میلاد و دوره ی هخامنشی یافت شده است ). برخی آثار و مصنوعات خود را دردل خاک مدفون کرده اند (_در بسیاری از نواحی جنوبی و غربی استان آثار تمدن ها گذشته در گورستان ها و قبور تاریخی یافت شده است ). تپه های فراوان لرستان نیز سهم عمده ای از گنجینه های کهن استان را به خود اختصاص داداه اند. این تپه ها که تعداد آنها به دهها و حتی بیش از یکصد تپه می رسد اثار تاریخی دورانهای گوناگون را در دل خود جای داده اند.

    بناهای عظیم ، مجسمه های گلی ، سنگی و مفرغی ، قطعات سفال منقوش و ساده ، اشیاء عتیقه به شکل ها و طرح های مختلف  مانند کوزه ، دیگ ، خمره هایی با نقش پرندگان و شکارهای کوهی  ، نقش های ساده و ظروف بدون نقش  ، مجسمه هایی از حیوانات  ، سلاح های جنگی  مانند خنجر ، گرز و تبر ، اسکلت اتسان و حیوانات ، ابزار برنزی مربوط به شکار  ، طرح های منقوش و ساده و سکه های دوران های مختلف از جمله مواردی هستند که امروزه زینت بخش موزه های دنیا و ایران شده اند که بیشتر این اشیاء در زیر تپه های باستانی لرستان یافت شده اند.

       این تپه ها ممکن است از نظر اول ساده و بی ارزش تلقی شوند اما با برنامه ریزی  و شناساندن ارزش  و اهمیت این تپه ها و نشان دادن  اشیاء بست امده در موزه های استان و کشور  به دانشجویان باستان شناسی و جهانگردان میتواند اهمیت فراوان انها را نشان دهد ، همانطور که گفته شد این تپه ها فراوانند و به همین دلیل شرح و نگارش و توضح یکایک انها از از حوصله ی نگارش حاظر خارج است، لذا جهت جلوگیری از تفصیل کلام فقط به  ذکر نام انها اکتفا میکنیم .  

1-10-3-1. تپه های باستانی خرم آباد و بخش های تابع آن

       تپه باغ نو، سراب یاس ، کرگونه ، تنوره بان ، باباخانی ، تخته چراغ ، چغابل ، تپه های بخش زاغه که تنها در دهستان سگوند نزدیک به 20 تپه بزرگ و کوچک وجود دارد ؛ تپه علی آباد ازنا ، میر فلا ، حسین خان ساکی ، پیامنی ، تپه باغ ، کیووه ، لنگرزرد ، گیر چو ، سراب دیگه ، ممیل ،  قلعه رحیم ، قلعه کاسیو، کرنوکر ، بله ( لم دره ) ، گج ، چغابل ، توره ریز، کله جو ، خانجان خانی .

 

       1-10-3-1. تپه های باستانی الشتر

تپه های باستانی در الشتر از هرجای دیگر استان بیشتر یافت می شود  که عبارتند از : گریران ، شهسوار آقا ، طرحانی ، اصلا نشان ،نیاز اباد ، رو مشته دار مرو ، بتگی ، امیری ، چم تکله ، چم سرکه ، بردیل ،  شتر مل دار ماهی ، سول برجه ، چم تکله علیا ، تقی اباد کاکارضا ، تپه ی زشت در عدل اباد ، سرنجه ، قنبر علی علیا ، نعلی ، شکر اباد ، سراب چنار ، گل زرد ، حسین اباد خیاط ، کرت اباد ، شینه قلایی ،  هسکوان ، گرکو ، بساط اباد ، چشمه شاقلی ، بید قطار در بسطام ، چشمه بید ، کلابند پیل گلستان ، نرگس دول ، مالگه ، کل خرابه عالم اباد ، قلابردی  ،  شه سراب ، هندی ، اولاد علی ، کاظم اباد .  .

3-10-3-1. تپه های باستانی سلسله

 

       تپه های جیب وند ، کفراچ ، عبدل الحسین ، بهمن ، یکرزگی ، دو آب  زالی ، شریف دار ، حسن آباد  ، بابا محمد ، خان آباد ،  فرهاد  ، شهن اباد ، قلعه بی بی ، رمضان اباد ، بابا جان ، گوهر گوش ، گلباغی ، تلیاب بو والی ، نصرت اباد ، پشت تنگ ، زره سوار ، پیر دولتی ، روشت ، خسرو خانی ، تنگ پوی ، کلک ، خان اباد ،  قمش ،  سیکوند ، سراب گر، که از نظر باستان شناسی همگی این تپه ها از اهمیت و. ارزش بالایی برخوردارند ، متأسفانه در برخی از این تپه ها غارت گران میراث فرهنگ آنها را شکافته و اثار آن رابه یغما برده اند.

4-10-3-1.تپه های باستانی بروجرد

تپه قرق ، قلا بایی ، قلا رومیان ( رومیو )  ، این سه تپه از تپه های مهم بروجرد هستند سایر تپه های این شهر عبارتند از: تپه عزیز آباد ، سین آباد ، ولیو ، شاهزاده ملک ، چالان چولان  ، سنگر ، سیاکله ، رزور، سمبه ده  و کلنگنه.

5-10-3-1.  تپه های باستانی کوهدشت و توابع آن : دالاب ، چغابل ، پیاره ، درک .

6-10-3-1. تپه های باستانی پل دختر: تپه واشیان.       

  11-3-1. گورستان های تاریخی: همانند تپه های باستانی گورستان های قدیمی نیز منابع اطلاعات قوی برای باستان شناسان و تاریخ نگاران هستند . اشیایی که از قبور باستانی کشف شده و می شود و ظاهر قبور و نقش و نگار های حک شده روی سنگ قبر ها می توان نکته هایی از ازندگی گذشتگان را برای ما آشکار کند .

          از جمله این گورستان ها می توان از « گورستان چمشک » نام برد که در پشت «  تنگ چمشک » در محلی به نام  « می چاکو» واقع شده است . این گورستان متعلق به دوره اشکانیان است فاصله گور ها در این گورستان  4-5 متر از یکدیگر است . هر قبر 5/4 تا 5 متر طول و 5/1متر عرض دارد و با سنگ هایی به طول 5/1 متر و عرض 80 سانتی متر طاق بندی شده اند . متأسفانه این گورستان نیز توسط غارتگران آثار تاریخی و باستانی غارت شده است ، از جمله گورستان های مهم دیگر استان می توان از: گورستان رازان ، گورستان روستای میر احمدی ، گورستان سلطان مشرق در روستای سراب  امیر الشتر و گورستان «هره باغ » در اطراف خرم آباد نام برد.

    گورستانهای دیگری در سایر نقاط استان پراکنده اند که از ارزش باستانی فراوانی برخوردارند .

12-3-1. بناها و اماکن تاریخی و مذهبی :

1-12-3-1. مساجد قدیمی :

            بناها و اماکن مذهبی لرستان عموما جنبه تاریخی نیز دارد . از مساجد قدیمی استان می توان از مسجد جامع خرم آباد ، مسجدجامع بروجرد و مسجد سلفان بروجرد نام برد .

 2-12-3-1. مسجد جامع خرم آباد :  تاریخ  تأسیس مسجد جامع  خرم آباد  به  سال 970 هجری می رسد که به دستور «  شاه پرور سلطان»  -  دختر اغور بیک ( همسر شاه رستم  از اتابکان لر کوچک  ) ساخته شده است. این مسجد در سال 1110 ه.ق به دستور شاه سلطان حسین صفوی تعمیر شد .سه کتیبه از دوران صفیویه در این مسجد کشف شد که یکی از آنها آگهی جالب توجهی است در مورد آزادی انسانها و دو کتیبه دیگر منع برخی از  کارها را یادآور شده اند.

 3-12-3-1. مسجد جامع بروجرد: این مسجد در مشرق  بروجرد در سال 1068 ه.ق ساخته شد .  زیبا ترین  قسمت  مسجد    منبره ی 9 پله ای ان است که از جنس چوب ساخته شده است . شبستان بزرگ مسجد ، ستون های متعدد ، در های چوبی با نقوش برجسته و کنده کاری های متعدد حک شده بر روی انها و همچنین سنگ نبشته مربوط به زمان شاه عباس اول از جمله جذابیت های مذهبی  این مسجد می باشند.

   4-12-3-1. امام زاده ها : تعداد امامزاده های ثبت شده در استان لرستان به  51 عدد میرسد که از جمله معروف ترین آنها می توان از زیدابن علی ، پیر شمس الدین ، گنبد شامحمد ، بقعه ی شازاده احمد ، امامزاده جعفر ، مقبره ی شاهزاده عبدالحسین ، و امامزاده قاسم را نام برد.

 5-12-3-1 . مقبره زید ابن علی :این مقبره در غرب مسجد جامع خرم اباد ساخته شده که بنا اولیه ی ان به سال 1307 .ه.ق. مربوط می شود .که تا کنون چند بار تجدید بنا گردیده است ، گویا ( ؟ )  این مقبره به زیدابن حسین ابن علی بن ابی طالب تعلق دارد.   

6-12-3-1. مقبره ی پیر شمس الدین : این مقبره در شمال دهستان « تشکن » در غرب خرم اباد گویا به شمس الدین ابن علی  ابن محمد ابن احمد ابن موسا کاظم  تعلق دارد.  ( ؟ )

7-12-3-1. گنبد شامحمد: این گنبد در انتهای شمالی « طرحان » بر دامنه ی کوهای « تت» و « درامار »  کنار رود سیمره واقع شده که هرساله بویژه در روزهای نوروز گردشگران زیادی را به خود جذب می کند .

8-12-3-1. امامزاده جعفر : این امامزاده در شرق شهرستان بروجرد واقع شده که نمونه بسیار جالبی از معماری سلجوقی است . همچنین کاشی کاری های دوره های صفوی و قاجار ، زیبایی خاصی به بنا داده اند . سال ساخت بنا به 1203 .ه.ق. می رسد . صاحب قبر را فرزند امام ششم شیعیان می داند اما گویا نام اصلی صاحب قبر ، عبدالله بن الحسین ... ابن الحسن ابن علی بن ابی طالب ( ؟ ) می باشد.

9-12-3-1.مقبره های تاریخی : از جمله مقبره های تاریخی استان می توان از مقبره های زیر یاد کرد : مقبره ی بابا طاهر عریان ، مقبره جلاله، مقبره ی فلک الدین ، مقبره ی میر سید علی ، مقبره ی حیات الغیب ، مقبره ی داوودرش ،  بقعه ی جابر ، مقبره ی ابولوفا ،  بقعه ی امیر سیف ، بقعه ی شجاع الدین خورشید ( شهنشاه ) ، قبر سید جلال الدین واعظ اصفهانی ، گنبد الیاس ، مقبرهی دو خواهران و بلوران.

 10-12-3-1. مقبره ی بابا طاهر عریان : از بین مقبره ای ذکر شده مقبره ی بابا طاهر از اهمیت بیشتری برخورداراست ، دانستن این نکته که عده ا از ادیبان اتان از جمله آقای حشمت اله خالقی براین عقیده اند که باباطاهر (شاعر معروف که او را اهل همدان میشناسند ) اصولاً لر و اهل لرستان بوده و مقبره ای که در شهر خرم اباد به این نام شهرت دارد را به وی نسبت میدهند. این مقبره در شهر خرم اباد در محله ای با همین نام ( بو طاهر ) واقع شده است.

11-12-3-1. مقبره ی فلک الدین : این مقبره در شمال غربی شهر خرم اباد در روستایی با همین نام  (مقبره ی فلک الدین ) واقع شده و به فلک الدین حسین ابن ندرالدین مسعود از اتابکان لر کوچک تعلق دارد.

12-12-3-1.بقعه ی شجاع الدین خورشید ( شهنشاه ) : این بقعه در روستای گوشه واقع در 20 کیلومتری جنوب خرم اباد ( مرکز استان ) به شجاع الدین خورشید از اتابکان لر کوچک تعلق دارد. 

13-3-1. آتشکده ها و معابد : متاسفانه به دلیل نفوذ فرهنگ های بیگانه به این سرزمین ، از آتشکده ها و معابد بسیاری که در گوشه و کنار این استان وجود داشته، امروزه تنها تعداد اندکی با این کاربرد شناخته و نامگذاری شدهاند که همین تعداد انگشت شمار نیز به دلیل عدم محافظت درست هر روز در حال فنا شدن هستند. از این آتشکده ها و معابد می توان به : آتشکده ی بلوران در شرق شهرستان کوهدشت ، در جنوب شهر، راه کوهدشت به امامزاده شاه محمد ، در نزدیکی روستای بلوران قرار دارد ؛ و از معابد میتوان به « معبد ویز نهار» در کنار کوه «ویزنهار» واقع در جنوب غرب کوهدشت ، که برای رفتن به آنجا باید از راه مواصلاتی شهرستان پلدختر به دهستان  « سوری» در شمال غرب شهر پلدختر گذشت و پس از طی مسیری طولانی در یک جاده ی خاکی در جنوب غرب این دهستان بدانجا رسید ؛ معبد دیگری در جنوب غرب شهرستان کوهدشت با نام « معبد سرخ دم لری » وجود دارد که در جنوب دهستان« چنار دم قر علیوند» که در جنوب شرقی شهر کوهدشت واقع است.   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 1:7  توسط کوروش قلاوندی  | 

سیرپیدایش وتحول خط

خط، هنر تثبیت ذهنیات است با علایم معهود چشم. احتیاج به حفظ خاطره‌ها نخستین محرک پیدایى خط در بین اقوام عالم بود. چه انسان اولیه براى حفظ امورى که مى‌خواست سالهاى مدید باقى بماند، ابتدا به رسم صور آنها پرداخت و از این تصویرپردازی روش تصویرنگارى را بوجود آورد.       روش تصویرنگارى

تصویرنگاره و اندیشه نگاره

که به ابتدا ناظر به رسم صور اشیاء بود، بعدها توانست با تصویر اشیایى شبیه به اندیشه‌ها به نمایش اندیشه نیز اقدام کند. این طریق نمایش اندیشه همانست که نام اندیشه‌نگارى را در تاریخ خطوط دارد. روش اندیشه‌نگارى، گرچه تا حدى رافع نقص تصویرنگارى شد ولى باز کافى نبود چه در این روش اندیشه‌ها با علایمى نمایش داده می شدند که بکلى فارغ و مستقل از زبان بودند. در قدیم یک سلسله اعمال و علایمى وجود داشت که تا حدى به حفظ خاطره‌ها و امورى که باید حفظ شوند، کمک مى‌کرد، نظیر: چوب‌خط‌هاى کوچک آلمانیهاى قدیم و یا ریسمانهاى گره‌خورده ی مردمان پرو از زمان اینکاها و یا گردن بندهاى صدفى قوم ایروکوا به نام وامپون و بالاخره چوب‌خط‌هاى استرالیایی ها. نارسایى روش اندیشه‌نگارى موجب شد که در کار نگارش طریق دیگرى پیش آید که بستگى بیشتر با زبان داشته باشد، یعنى بستگى با اصواتى که چون گوش آنها را شنید، معانى آنها را درک کند. در این روش، اسم ها با علایمى نمایش داده می شوند که ربطى با اصوات مزبور ندارند، ولى در عوض آن خاصیت را دارند که چون چشم آنها را دید (بوقت قرائت) الفاظى قرین این علامات کند. با بکار بستن علایمى که شکل کلمات آن جناس لفظى با کلمات مبین معانى آنها دارد خط به مرحله ی سیلابى کشانیده شد. در این مرحله، هر سیلاب با علامتى خاص همراه است که با پیشرفت نمایش سیلابى خط کم‌کم روش الفبایى خط بوجود آمد. در روش سیلابى، با تجزیه ی سیلاب ها و نمایش مجزاى هر یک از آنها مطلب شکل تحریرى به خود می گیرد. در دنیاى قدیم ما به چهار نوع خط اندیشه‌ نگار بر مى‌خوریم به شرح زیر:

الف: خط چینى
ب: خط میخى
ج: خط هیروکلیف مصرى
د: خط هیروکلیف هیتیتى
 


الف: خط چینى

چینى‌ها ابتدا با رسم اشکالى آغاز به نگارش کردند، ولى علامات آنها به علت نارسایى موجب شد که بعدها ترکیباتى بسازند و با آن ترکیبات به بیان اندیشه‌هاى خود بپردازند. این ترکیبات گرچه از یک سو مصور اندیشه‌هاى آنان بود، ولى از طرف دیگر در انتقال مقاصد آنها نقش صحیح بازى نمى‌کرد و سرانجام به آنجا کشید تا چینى‌ها با تکوین علاماتى که بیشتر تکیه بر اصوات مى‌کرد، به نوعى خط صوت‌نگار دست یابند. این خط صوت‌نگار گرچه از حیث آنکه با زبان بستگى داشت؛ در مرحله‌اى جلوتر از خط قدیم بود، ولى از آنجا که هر حرف مى‌توانست نمایشگر اصوات مختلف چندى باشد واجد نقص بسیار بود. چینى‌ها براى رهایى از این نقص، یعنى نمایش معنى حقیقى هر علامت از علائمى اندیشه‌نگار به نام کلید استفاده کردند و هر کلید مبین یک نوع اندیشه بود. دانشوران چینى بعدها به یک قسم خط تندنویسى دست یافتند که نمونه ی خط ژاپنى شد.

خوشنویسی نیز از کهن ترین هنرهای چین است. چینی ها خوشنویسی را جوهر نقاشی های تصویری می شمردند و از این رو در چین بین خطاطی و نقاشی پیوند های خاصی برقرار بوده است. هنر خط در سنت هنری چین والاترین جایگاه را دارد. خط و خوشنویسی در چین از حدود 2500 سال پیش (احتمالا در زمان کنفوسیوس) به عنوان یک هنر معتبر رواج یافت و به مرور زمان 5 شیوه ی خوشنویسی در چین پدید آمد و با اندک تغییراتی تاکنون پابرجا مانده است. این 5 شیوه عبارتند از:

مهرگونه - تحریری - منتظم - غیر منتظم - روان.
 

ب: خط میخى

این خط که اصلى اندیشه‌نگار داشت در همه کشورهاى آسیاى غربى بکار می رفت. محققین سومریان را ابداع کننده ی خط میخی می دانند. سومریان (حدود 3000 تا 2500 سال قبل از میلاد) با ابداع خط میخی دوره ای را آغاز کردند که به عنوان آغاز خط نویسی شهرت دارد و همچنین اولین مدارک نگارشی بشر که به صورت الواح گلین برجای مانده متعلق به تمدن های بین النهرین است.

در سال 1621م. سیاح ایتالیایى به نام پیترودلاواله از کتیبه‌هاى تخت‌جمشید چند علامت میخى نقاشى کرد و با خود به اروپا برد و به حدس خود گفت که این خط باید از چپ به راست خوانده شود. شاردن سیاح فرانسوى در سال 1674م. یکى از کتیبه‌هاى ایرانى را در سیاحتنامه خود ترسیم کرد و کنت کاى لوس در 1762 م. تصویر گلدانى از مرمر را که بر روى خود کتیبه‌هایى از سه خط میخى و یک خط مصرى داشت انتشار داد و زمینه را براى تحقیق باز کرد. در سال 1765م. کارس تنس نى‌بور دانمارکى کتیبه‌هایى از پاسارگاد کپی برداشت و معلوم کرد که خطوط این کتیبه‌ها از سه نوع است و ساده‌ترین آنها مرکب از چهل و دو علامت می باشد. عالم دانمارکى دیگر به نام مون‌تر نوع دوم خط میخى را در سال 1802م. خط سیلابى یا هجایى اعلام کرد و گفت هر علامت آن نماینده ی یک هجاست و خط سوم نیز ایدئوگرامى است یعنى هر علامت نماینده ی یک مفهوم یا کلمه است. بعدها عالم مزبور گفت در جاهایى که کتیبه به سه نوع خط نوشته شده هر سه از حیث مضمون راجع به یک مطلب‌اند و هرکدام از خط‌ها متعلق به یک زبان است. به عقیده ی او خط اول باید متعلق به زبانى باشد که متن در ابتدا به آن زبان نوشته شده و بعد آن را به دو زبان دیگر ترجمه کرده‌اند و چون زبان اهالى پارس، که تخت‌جمشید در آن واقع است، زبان پارسى بوده پس جاى اول را باید به زبان پارسى داد. پس از آن او بخواندن خط اول که ساده‌تر بود پرداخت. او با این مجاهدت ها توانست دو حرف را که عبارت از «آ» و «ب» باشند معلوم کند .

خط میخی در ایران باستان

همیشه با هم و به یک ترتیب تکرار می شوند ولى گاه گاه آخر این چند علامت تغییر می کند. در ادامه ی تلاش های مون تر محقق دیگری به نام گروت فند به این نتیجه رسید که این چند علامت که به یک ترتیب و با هم تکرار مى‌شوند باید کلمه شاه باشد و کلمه‌اى که قبل از آن آمده و در دو کتیبه مختلف است اسم شاه. بالا خره بعد از مجاهدت و تلاشهای فراوان محققین راولین سن موفق شد راز کتیبه ی بیستون داریوش اول را که با سه زبان نوشته شده بود (پارسی قدیم، ایلامی، آسوری) فاش کند. و این باعث شد تا الفبای زبان پارسی قدیم معلوم شود و چهارصد کلمه از این زبان بدست آمد. علامات خط میخی دوم نیز به کوشش راولین سن در سال 1855 م. کاملا معلوم شد و محقق شد که زبان آن زبان ایلامى یا زبان شوش جدید است. بعد از این به خواندن خط سوم پرداختند در اینجا کار با اشکالات بسیار همراه بود زیرا این خط کمتر از دو خط دیگر جا گرفته بود. «مون تر» در 1802 م. گفت که بعضی علامات خط سوم شبیه علاماتى است که بر آجرهاى بابل نوشته شده و از خرابه‌هاى این شهر قدیم بدست آمده است. بر اثر اکتشافات الیاردا و ابت تاا در نینوا ثابت گردید که خط سوم کتیبه‌هاى هخامنشى همان خط آسورى و بابلى است و دیگر شکى نماند که شاهان هخامنشى بعد از زبان پارسى قدیم و زبان ایلامى به خط و زبان آسور و بابل، که زبان و خط نخستین مردم متمدن آسیاى پیشین بود توجه داشته و آنرا بکار می برده‌اند.

 

بر اثر کوشش صد و پنجاه ساله ی این محققین ما امروزه از هر جهت به زبان و خط رایج زمان هخامنشیان آگاهیم.

خط هیروگلیف مصری

این خط، در حدود 5 هزار سال قبل از تصویر نگاری مشتق شد.نزدیک به 500 علامت تصویری در خط هیروگلیف جود داشت. و طرز نگارش آن به دو صورت عمودی و افقی بود که ابتدا هیروگلیف عمودی و سپس افقی پدید آمد.
این خط را مصریان اولین بار جهت نوشتن مطالب خود اختراع کردند و آن را هیروگلیف نامیدند. هیروگلیف به معنی کنده کاری مقدس و خط مقدس است که حجاران و صنعتگران آن را در دیوار مقابر، ستون ها، تندیس ها مهر ها و ... به کار می بردند. بعدها با پیدایى پاپیروس از این خط نوع دیگرى بوجود آمد بنام هیراتیک (مذهبى، با صلابت) و سپس با بهم ‌ریختگى آن نوعى خط تندنویسى ایجاد گردید به نام خط عامیانه.

هیروکلیف هیتیتى:

این خط خیلى درست‌تر از خط هیروگلیف مصریست. فنیقى‌ها (چهارده قرن پیش از میلاد مسیح) به احتمال اقرب به یقین، نخستین کسانى بودند که افتخار کشف الفباى حقیقى را دارند؛ کشفى که تحول عظیمى در خط بوجود آورد چه الفباى یونانى و ایتالیایى منتج از الفباى فنیقى است و از آنجا که الفباى سایر کشورهاى اروپایى مشتق از این دو الفبا مى‌باشد، مى‌توان گفت که مبدأ خطوط ملل اروپایى فنیقى است. علاوه بر این، از طریق قوم آرامى الفباى فنیقى در مصر و عرب و بین‌النهرین تا هند بسط یافت و اصول آن بعدها با اختراع علایمى براى نشان دادن حروف مصوت بوسیله ی یونانی ها کامل شد.

خط فنیقى چون بوجود آمد، سایر خطوط جز خط چینى را از قلمرو نویسندگى خارج کرد؛ چون کتابت با این خط بسیار آسان بود، بکار بستن آن توسعه زیاد یافت. در جنب پیشرفت خط سعى دیگرى نیز به عمل آمد و آن توسعه ی محل و مواد نویسندگى بود چه قبل از پیدایى کاغذ از سنگ و فلزات استفاده مى‌کردند و غیر از سنگ و فلزات از پوست درختان و جانوران نیز استفاده می شد، ولى گرانى قیمت این دو پوست موجب شد که در مصرف آن اقتصاد بورزند و طریق اقتصادورزى، یکى فشردگى در نوشته و دیگر استفاده از علائم اختصارى و سدیگر تراش پوست و استفاده ی مجدد از آن بود.

قدیمی ترین نمونه های این الفبای فینیقی در شهر کوچک بولوس لبنان پیدا شده که امروزه جبیل خوانده می شود. یونانی ها الفبای فینیقی را پذیرفتند و در آن تغییراتی دادند. که الفبای یونانی (1000 سال پیش از میلاد) بوجود آمد. عقیده بر آن است که الفبای مذکور از خط اقوام سامی شمالی سرچشمه گرفته است.

سرچشمه ی خط لاتین نیز بنا به عقیده ی محققان به خط اقوام اتروسک که ساکنان اولیه ی ایتالیا بودند مربوط می شود. پس از قرن اول ق.م. در الفبای لاتین قواعد زیبایی شناسی خاصی پدیدار گشت. این امر نخست در کتیبه ها و سپس با تغییرات جزیی در کتب تحقق یافت.

 

امروز انواع اصلى خطوط عبارتند از: چینى، عربى (خط جمیع ملل مسلمان جز ترکیه)، هندى، یونانى، روسى، آلمانى، لاتین (خط لاتین بوسیله ی آمریکاییها و استرالیاییها نیز اخذ شده است).

جهت نگارش خط: خط مصریها، سانسکریت، یونانى، لاتینى و خطوط مشتق از آن، ارمنى، اتیوپى، گرجى و اسلاوى همه از چپ براست نوشته می شود. عبرى، عربى، کلدانى، آسورى، فارسى، ترک، تاتار، از راست به چپ؛ چینى، ژاپونى سطور از بالا به پایین و حروف از راست به چپ تحریر مى‌گردد. مکزیکى‌ها از پایین به بالا مى‌نویسند. در یونان قدیم، نوعى نگارش بوده که ابتدا از راست به چپ مى‌نوشتند و چون به انتهاى سطر مى‌رسیدند از چپ به راست مى‌نوشتند و با همین ترتیب تا آخر پیش مى‌رفتند.

 

تاریخ خط در ایران

با آمدن اسلام به ایران و گسلیدن فرهنگ بعد از اسلام ایران از قبل از اسلام، مبحث خط نیز به دو قسمت می شود؛ قسمتى از آن مربوط به خطوط ماقبل اسلام در ایران قسمت دیگر مربوط به خط بعد از اسلام است.


ورود اسلام به ایران و تحول خط:

در این قسمت تاریخ خط فارسى همان تاریخ خط عربى است. که ابتدا اما تاریخ خط عربى به اجمال ذکر می کنیم.
بنابر گفته ی جرجى زیدان چنین است. اعراب حجاز مدرکى دال بر خط و سواد داشتن خود ندارند، ولى از اعراب شمال و جنوب حجاز آثار کتابت بسیار بدست است که معروفترین این مردمان مردم یمنى‌اند که با حروف مسند مى‌نوشتند و دیگر نبطى‌هاى شمال‌اند که خطشان نبطى است. مردم حجاز که بر اثر صحرانشینى از کتابت خط بى‌بهره ماندند، کمى پیش از اسلام بعراق و شام مى‌رفتند و بطور عاریت از نوشتن عراقیان و شامیان استفاده مى‌کردند و چون به حجاز مى‌آمدند، عربى خود را با حروف نبطى یا سریانى و عبرانى مى‌نوشتند. خط سریانى و نبطى بعد از فتوحات اسلام نیز میان اعراب باقى ماند و تدریجاً از نبطى، خط نسخ پدید آمد و از سریانى، خط کوفى. خط کوفى در ابتدا به خط حیرى مشهور بود و بعدها که مسلمانان کوفه را در نزدیکی حیره ساختند، این خط نام کوفى گرفت. سریانیهاى مقیم عراق خط خود را با چند قلم مى‌نوشتند که از آن جمله، خط مشهور به سطرنجیلى مخصوص کتابت تورات و انجیل بوده است. عربها در قرن اول پس از اسلام این خط (سطرنجیلى) را از سریانى اقتباس کردند و یکى از وسائل نهضت آنان همین خط بوده است. بعدها خط کوفى از همان خط پدید آمد و هر دو خط از هر جهت بهم شبیه هستند. مورخین درباره ی شهرى که خط از آنجا به حجاز آمده، اختلاف نظر دارند و به قول مشهور خط سریانى از شهر قدیمى انبار به حجاز آمده است. و مى‌گویند مردى به نام بشربن عبدالملک کندى برادر اکیدربن عبدالملک فرمانرواى دومة‌الجندل، آن خط را در شهر انبار آموخت و از آنجا به مکه آمده صهباء دختر حرب‌بن امیه، یعنى خواهر ابوسفیان را تزویج کرد و عده‌اى از مردم قریش نوشتن خط سریانى را از داماد خودِ بشربن عبدالملک آموختند و چون اسلام پدید آمد، بسیارى از مردم قریش مقیم مکه خواندن و نوشتن می دانستند تا آنجا که پاره‌اى گمان کردند سفیان‌بن امیه اول کسى بود که خط سریانى را به حجاز آورد. بارى عربها در سفرهاى بازرگانى که به شام مى‌رفتند خط نبطى را از مردم حوران و از عراق خط کوفى را آورده‌اند و همانطور که تورات به خط «سطرنجیلى» تحریر مى‌یافت، آنها قرآن را با «خط کوفى» نوشتند در «خط کوفى» و خط «سطرنجیلى» چنین رسم است که اگر الف ممدود در وسط کلمه واقع می شد، در کتابت مى‌افتاد چنانکه در اوابل اسلام مخصوصاً در تحریر قرآن این قاعده کاملا مراعات می شد و به جاى «کتاب» «کتب» و به جاى «ظالمین» «ظلمین» مى‌نوشتند. پس از آمدن اسلام، عربهاى حجاز با نوشتن آشنا بودند، ولى عده ی کمى از آنها نوشتن مى‌توانستند و آنان از بزرگان صحابه شدند که بعضى از آنها «على‌بن ابیطالب» و «عمربن خطاب» و «طلحة‌بن عبیدالله» بودند. در زمان خلفاى راشدین و بنى‌امیه، قرآن را به خط کوفى مى‌نوشتند و مشهورترین قرآن‌نویس بنى‌امیه، مردى بود قطبه‌نام و خیلى خوشخط بود و به علاوه خط کوفى را با چهار قلم مى‌نگاشت. در اوائل دولت عباسى دوازده قلم خط به شرح زیر معمول بود:

1- قلم جلیل 2- قلم سجلات 3- قلم دیباج 4- قلم اسطور مار کبیر 5- ثلاثین 6- قلم زنبد 7- قلم مفتح 8- قلم حرم 9- قلم مد مرات 10- قلم عمود 11- قلم قصص 12- قلم حرفاج.

در زمان مأمون نویسندگى اهمیت پیدا کرد و نویسندگان در نیکو ساختن خط به مسابقه پرداختند و چندین قلم دیگر به نام قلم مرصع، قلم نساخ، قلم رقاع، قلم غبارالحلیه، قلم ریاسى. و درنتیجه، خط کوفى به بیست شکل درآمد. اما خط نبطى یا نسخ، بهمان شکل سابق در میان مردم و براى تحریرات غیررسمى معمول بود تا آنکه ابن مقله خطاط مشهور متوفى به سال 328 ه‍ . ق. با نبوغ خود خط نسخ را بصورت نیکویى درآورد و آنرا جزء خطوط رسمى دولتى قرار داد و خطى که امروز معمول است، همان خط اصلى ابن مقله مى‌باشد. مشهور است که ابن مقله خط نسخ را از خط کوفى استخراج کرده است، ولى واقع آنست که خط کوفى و نبطى هر دو از اوائل اسلام معمول بوده و چنانکه گفته شد، کوفى را براى کتابت قرآن و امثال آن بکار مى‌بردند و نبطى در مکاتبات رسمى استعمال می شد. و ابن مقله اصلاحاتى در خط نسخ نمود و آنرا براى نوشتن قرآن شایسته و مناسب ساخت. سپس به مرور زمان، خط نسخ فروعى پیدا کرد و به طور کلى دو خط نسخ و کوفى در کتابت عربى معمول گشت و هر کدام از آن شاخه‌هایى داشت که در قرن هفتم هجرى مشهورترین آن به قرار زیر بوده است:

ثلث، نسخ، ریحانى، تعلیقى و رقاع

همین قسم خطاطان بسیارى بوجود آمدند و کتابها و رساله‌هایى درباره خط و خطاطى پرداختند.

درباره ی تاریخ خط فارسى در تذکره ی مرآت‌الخیال آمده است که انواع خطوط فارسى شامل: ثلث، رقاع، نسخ، توقیع، محقق و ریحان است و باز در آنجا آمده که خط هفتم تعلیق است که از رقاع و توقیع برآمده. پس از ذکر انواع خطوط مزبور نویسنده ی مرآت‌الخیال مى‌آورد: «گویند که از متقدمین خواجه تاج‌سلمان این خطها را خوب مى‌نوشت و خط هفتم که تعلیق باشد میر على تبریزى در زمان امیر تیمور صاحبقران از نسخ و تعلیق استنباط نمود». خط فارسى رافع اقلامى است از جمله:

اجازت، تعلیق، توقیع، ثلث، جلى، جلى دیوانى، دیوانى، رقاع(رقعه)، ریحانى، سنبلى، سیاقت، شجرى، شکسته، شکسته ی نستعلیق و کوفى یا نسخ

خطوط اصلی و متداول عصر حاضر در ایران

ترتيب زماني و پيدايش خطوط اصلي چنين است:

1ـ كوفي 2ـ محقق 3ـ ريحان 4ـ ثلث 5ـ نسخ 6ـ تعليق 7ـ ديواني 8ـ رقعه 9ـ نستعليق 10ـ شكسته نستعليق


 

1- كوفي :

در صدر اسلام با انتخاب خط كوفي به عنوان خط كتابت قرآن دوران ترقي و تكامل آن آغاز گرديد. اين خط اصل و ريشه تمام خطوط اسلامي است.
معروف است نخستين كسي كه نقطه را براي كوفي وضع كرد شخصي به نام ابوالاسود دوئلي بود كه از ياران و شاگردان حضرت علي عليه السلام به شمار مي رفت بعد از مدتي كه خط كوفي در ايران رايج شد در حدود قرن چهارم ايرانيان خط كوفي نوع خط تلفيقي به نام پيرآموز ابداع كردند كه به كوفي ايراني ‌موسوم است.
بطور كلي خط كوفي به دو دسته بزرگ تقسيم مي شود

1ـ كوفي مغربي

2ـ كوفي مشرقي

خط كوفي مشرقي مشتمل بر انواع زير مي باشد:

الف ـ‌كوفي ساده

 ب ـ كوفي تزئيني

ج‌- كوفي بنايي (‌معقلي )
 

الف- كوفي ساده

اين خطوط يا كاملاً ساده و بدون تزئين هستند و يا تزئينات بسيار مختصري دارند.


ب ـ‌كوفي تزئيني :

اين خط براي تزئين استفاده مي شد و به شيوه هايي چون مشجر ، مورق، مزهر ، موشح نوشته ميشد كه كوفي تزئيني كه شامل موارد فوق مي باشد از همان قرن دوم هجري به عناصر مهم اسلامي تبديل شد و بر صفحه هاي قرآن سكه ها و كتيبه ها خودنمايي كرد.
از ديدگاه كتيبه نويسي اوج خط كوفي تزئيني در طي قرن پنجم ‌يعني در عصر پادشاهان سلجوقي است و تحول شكلهاي تزئيني آن تا اواخر قرن ششم ادامه پيدا كرد. بطور كلي مي توان گفت كه خطوط كوفي اعم از ساده و تزئيني آن بسيار باشكوه هستند و خطوط عمودي آنها حالتي معنوي را تداعي مي كند.


ج ـ كوفي بنايي (‌معقلي) :

اين خط در بسياري از بناها و مساجد به ويژه بعد از دوره سلجوقي ‌ديده مي شود و در زيبايي بنا و القاي روحيه معنوي به آن سهمي بسزا دارند اساس كوفي بنايي امتدادهاي افقي و عمودی و گردش خط با ضخامتی یکنواخت در

راستاي افقي يا عمودي است به گونه اي كه تمام سطوح هندسي شكل با اين نوشته هاي افقي و عمودي پر مي شود. در بعضي انواع كوفي بنايي به نمونه هايي برخورد مي كنيم كه هم سياهي و هم سفيدي بين آنها از كلماتي تشكيل شده اند كه داراي معناست و اصطلاحاً به آن سواد و بياض گفته مي شود امروزه به سبب اينكه جنبه هاي تزئيني در انواع كوفي بسيار فراوان است مي توان به عنوان پايه اي براي طراحي جديد حروف الفبا در رشتة گرافيك مورد استفاده قرار گيرد. بعضي از هنرمندان در سالهاي اخير با استفاده از خط كوفي و تغيير و تلفيق آن با ديگر انواع خوشنويسي ، براي طراحي پوستر  ، نشانه، سربرگ كاغذ و ديگر كارهاي مربوط به اين رشته استفاده كرده اند.


2- خط محقق :

خطاطان خط محقق را پدر خطوط گفته اند. اين خط از خطوط اصيل اسلامي مي باشد. خط محقق نزديكترين خط به كوفي ساده است. در اين خط اشكال حروف يكدست، يكنواخت و درشت اندام است كه با فواصل منظم و بدون تداخل حروف مي باشد.


3- خط ريحان :
خط ريحان مشتق از محقق مي باشد و خطي است ظريف و كوچك اندام و تمام ويژگيهاي خط محقق را دارد ولي ظريفتر است و به همين جهت آن به گل و برگ و ريحان تشبيه كرده اند. اين خط براي سهولت در نگارش ابداع شده است و خواسته اند سبك و روش ‌محقق را در خلاصه نويسي بكار برده باشند.

4- خط ثلث :
خطاطان خط « ثلث » را مادر خطوط گفته اند. ثلث نوعي خوشنويسي است كه از كوفي استخراج شده است. ابداع آن را به ‌ابوعلي بن مقله بيضاوي شيرازي ‌كه در قرن سوم هجري مي زيسته است نسبت داده اند.
يكي از دلايلي كه براي گذاشتن نام ثلث بر اين نوع خوشنويسي آورده شده است داشتن 3/1 سطح ( خطوط مستقيم ) و 3/2 دور ( خطوط انتهايي ) در داخل كلمات آن مي باشد.
از هنرمندان ثلث نويس معاصر مي توان افراد زير را نام برد.

1ـ حامد آلامدي در تركيه 2- هاشم محمد بغداي در عراق 3- احمد نجفي زنجاني و 4- طاهر در ايران

‌الفباي كشيده و بلند و دواير نسبتاً كم عمق و باز از خصوصيات اين نوع خوشنويسي است. در خط ثلث كلمات خيلي تو در تو و سوار بر يكديگر نوشته مي شوند به همين علت درجه خوانايي آن كم ميشود. اين خط از لحاظ ظاهري بي شباهت به محقق نيست با اين تفاوت كه در اين خط برخلاف محقق دور حروف بيشتر و اندازه آنها كوچكتر است.
ريتمي كه در اثر تكرار ضربه هاي عمودي و بلند حروف در اين خط ايجاد مي شود القاء كننده قدرت عظمت و بزرگي است. مهمترين كاربرد خط ثلث در كتيبه نويسي است خط ثلث داراي بار مذهبي نيرومندي مي باشد و به همين لحاظ در دورة پس از انقلاب اسلامي در آثار گرافيكي براي نوشتن آيات قرآن و ادعيه بكار مي رود. همچنين در عناوين برخي مجله ها پشت جلد كتاب و طرح تمبر و … نيز بكار برده مي شود.



5- خط نسخ :

خط نسخ تحت تاثير خطوط محقق و ريحان ثلث و توقيع بدست آمده است. در قرن هفتم هجري خط نسخ بوسيله ياقوت مستعصمي ‌كه به شيوه ياقوتي ( عربي ) معروف است تكامل يافت و در حدود قرن يازدهم ميرزا احمد نيريزي ‌با تغييراتي كه در آن بوجود آورد به شيوة جديدي دست يافت كه به نسخ ايراني مشهور شد. وي بزرگترين هنرمند نسخ نويس ايراني به شمار مي رود و شيوه او تا به امروز در كشور اما رايج است.

در مورد سابقه و پيدايش اين نوع خوشنويسي نظريه هاي مختلفي وجود دارد. عده اي آن را يكي از شش نوع خطي مي داند كه ابن مقله در قرن سوم هجري ابداع كرد. نظر عده اي ديگر بر آن است كه سالها قبل از ابن مقله ابتدا ثلث از كوفي استخراج شد وسپس با گذشت زمان و احساس نياز به داشتن نوعي خوشنويسي ساده براي خواندن و نوشتن قرآن رفته رفته نسخ را از ثلث استخراج كردند. به هر حال اين مقاله در تدوين و تكامل نسخ نقش اساسي داشته است به طوري كه وي را ابداع كننده و مروج آن مي دانند.



خط نسخ خطي كامل معتدل منظم و فوق العاده روشن و واضح مي باشد. خط نسخ از لحاظ سهولت درخواندن ، وضوح و رسائي در درجة اول خطوط قرار دارد. اين خط كه به آن خط قرآني نيز مي گويند در كتابت قرآن و ادعيه با اعراب و دركتب و نشريات و … بدون اعراب بكار مي رود. حروف و كلمات در نسخ هيچ گاه به صورت پس و پيش و سوار بر يكديگر نوشته نمي شوند. همين مشخصة بارز نسخ يعني خوانايي و بعضي مسائل فني ديگر باعث شده است كه تنها از اين خط سنتي براي ‌ماشين چاپ و ‌ماشين تحرير استفاده نمايند.

خطي كه امروزه به ‌روزنامه اي ‌معروف است از خط نسخ گرفته شده است و خطي است خشك و نازيبا ولي فقط به علت بالا بودن درجه خوانايي ومنطبق شدن صنعت چاپ كشور با اين رسم الخط همواره از آن استفاده مي شود. اين شيوه مانند ثلث در دورة پس از انقلاب اسلامي بوفور در آثار گرافيكي استفاده مي شود و براي نوشتن متون گوناگون عنوان ها، پوسترها، نشانه ها و غيره مورد استفاده قرار مي گيرد.


6- خط تعليق :

خط تعليق اولين خط از خطوط خاص ايرانيا است كه در اواسط قرن هفتم از تركيب دو خط توقيع و رقاع بوجود آمد . تعليق اولين نوع خوشنويسي بود كه براي خط پارسي ابداع شد و در آن علامتهاي زير و زبر و پيش بكار نمي رفت. عده اي وضع آن را به ‌خواجه تاج سلماني اصفهاني نسبت مي دهند. خط تعليق تا ‌قرن دهم هـ‌ .ق در ايران متداول بود ولي با پيدايش خطوط نستعليق و شكسته نستعليق از رونق و رواج آن كاسته شد. خط تعليق يكي از پايه هاي مهم “‌خط نستعليق و شكسته نستعليق مي باشد. تعليق خطي تو در تو و متصل بهم بوده كلمات و حروف آن يكنواخت نمي باشند. يعني گاهي درشت و گاهي ريز و لاغر نوشته مي شود.

 


7- خط دیوانی

خط دیوانی در حال حاضر صورتی از خط تعلیق است که تصرفاتی در آن شده و در ممالک عربی رواج کامل دارد. خط دیوانی اگر بدون حرکات و تزیینات باشد آن را خفی و اگر دارای تزیینات نقطه و حرکات باشد آن را جلی گویند. نوشتن این نوع خط مستلزم صرف وقت زیاد می باشد.




8- خط رقعه

خط رقعه از خطوط بسیار رایج در ممالک عربی است خطی است بین نسخ و دیوانی در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی این خط در آثار گرافیکی از جمله پوستر هایی که در رابطه با رویداد های جهان اسلام تهیه می شوند نظیر هفته ی وحدت بکار می رود.
 


9- خط نستعلیق

در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری یعنی در عهد تیموری از درآمیختن دو خط نسخ و تعلیق خوشنویسی جدیدی برای خط فارسی در ایران بوجود آمد. که «نسخ تعلیق» نامیده شد. و بعدها به نام « نستعلیق » شهرت یافت.

این خط دومین خط خاص ایرانیان می باشد. خط نستعلیق فاقد علایم زیر و زبر و پیش است و با توجه به ظرافت ها و گردش های لطیفی که در حرکت ها و شکل حروف دارد کم کم جایگاه خود را به عنوان زیباترین نوع خوشنویسی جهان باز کرد و در بین کشور های اسلامی به « عروس خطوط اسلامی » معروف شد. عده ای ابداء خط نستعلیق را به هنرمندی به نام میر علی تبریزی نسبت داده اند. وی در اوایل قرن نهم هجری می زیسته است. نقش میر علی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداء کننده نام برده اند.

از کسانی که در تکامل خط نستعلیق نقش داشته اند می توان از «سلطان علی مشهدی» و «میر علی هروی» نام برد. اما هنرمندی که نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی رساند « عماد الحسنی قزوینی» معروف به « میر عماد » بود که در قرن یازدهم و در دوره ی صفویه زندگی می کرد. میر عماد با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد دارای سبک و مکتبی شد که هنر مندان خوشنویس سالیان بسیار پس از او از سبک وی پیروی کردند.

در قرن سیزدهم سبک و شیوه ی جدیدی در نستعلیق بوجود آمد. این کار بوسیله ی هنرمندی به نام « محمدرضا کلهر » صورت گرفت. در زمان کلهر صنعت چاپ به صورت اولیه ی خود به ایران آورده شد. و همین امر سبب گردید که کلهر بتواند با پشتوانه ی تحقیقی و مهارتی خود در نستعلیق با بوجود آوردن تغییراتی در سبک و روش میر عماد شیوه ی تازه ای را برای نستعلیق بوجود اورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.
بارز ترین مشخصه ی نستعلیق « زیبایی» آن است و میتوان گفت که نستعلیق بهترین و زیبا ترین نوع خوشنویسی است که می توان برای نوشتن متن های فارسی به صورت های مختلف مورد استفاده قرار داد

10- خط شکستۀ نستعلیق

در اوایل قرن یازدهم سومین خط خاص ایرانیان بوجود آمد. و چون بیشتر شکل های آن از نستعلیق گرفته شده بود به نام شکسته ی نستعلیق شهرت یافت. عده ای « مرتصی قلی خان شاملو » و برخی دیگر « محمد شفیع هروی » معروف به شفیعا را ابداع کننده ی این خط دانسته اند. در نیمه ی دون قرن دوازدهم هنرمندی به نام « درویش عبد المجید طالقانی» شکسته ی نستعلیق را به اوج تکامل رسانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:46  توسط کوروش قلاوندی  | 

تپه های باستانی سیلک کاشان

 
سفال منقوش سیلک

 

سیلک یکی از مکان‌های تاریخی پس از تمدن جیرفت کرمان در فلات ایران است که مدارک نوشته از دوران پیش از هخامنشی در آن پیدا شده ولی خطی که هم‌زمان با آغاز تاریخ در ایلام به وجود آمده‌بود، تحت نام پرتو ایلامی شناخته شده پس از رها شدن این پایگاه بازرگانی از میان رفت. در هنر سیلک جنبه تزیینی آن شدید است و هنری است که آریایی ها با خود آورده‌اند.

سیلک نام اولین تمدن شهرنشینی ایران مرکزی در کاشان است که در ۳ کیلومتری جنوب باختری این شهر قرار دارد قدیمی‌ترین خاستگاه تمدن بشری را سیلک کاشان عنوان می‌کنند، یعنی اولین جایی که شهرنشینی شکل گرفت، آنجا که آریایی‌ها اولین شهرنشینی را ایجاد کردند. تمدن اقوام تپه‌های سیلک در ۲۵۰۰ سال پیش مغلوب تمدن آریایی شد که آثار آنها در لایه‌های گوناگون حفاری از قبیل ظروف لوله‌دار بلند با نقش اسب و خورشید و جنگ‌افزار آهنی و شمشیر و نیزه‌های بلند کشف شده‌است.

محوطه باستانی سیَلْک در ضلع جنوب غربی کاشان و در سمت راست جاده کاشان به فین قرار دارد و از دو تپهٔ شمالی و جنوبی که در فاصله ۶۰۰ متری یک‌دیگر قرار دارند و دو گورستان تشکیل شده‌است.

یکی از گورستان‌ها که گورستان الف نامیده می‌شود ۳۵۰۰ ساله‌است و در ۲۰۰ متری جنوب تپهٔ جنوبی واقع شده‌است که امروزه بر روی آن بلواری ۲۴ متری به نام بلوار امیرالمومنین کشیده شده‌است. گورستان دیگر که گورستان ب نامیده می‌شود ۳۰۰۰سال قدمت دارد و در زیر باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی ضلع غربی تپه‌ها قرار دارد.

تپه سیلک در حقیقت زیگورات یا محل عبادت اقوام باستانی بوده‌است که از گل رس و سفال ساخته شده‌است. این بنای تاریخی تا سال ۱۳۱۰ خورشیدی شناسایی نشده بود و در میان مردم کاشان به شهر نفرین شده معروف بود تا اینکه با کاوش‌های باستان‌شناسان خارجی کشف شد.

در خرابه‌های تپه باستانی سیلک چند اسکلت انسان و ظروف قدیمی پیدا شده‌است که این اشیاء در موزه‌های لوور فرانسه، موزه ملی ایران و موزه باغ فین و موزه ایی در جنب این بنای باستانی قرار داده شده‌است. از نکات قابل توجه این منطقه باستانی وجود خرده سفال‌های چند هزار ساله روی زمین و پیرامون این تپه‌ها است.

برخورد دو قوم ایرانی و بومی را می‌توان در آثار باستانی بازمانده در تپهٔ سیلک کاشان به خوبی دید. در آنجا دو گروه متفاوت با دو نوع آداب و رسوم و فرهنگ متمایز دیده می‌شود. در سیلک نزدیک روستای پیش از تاریخ بومیان آثار یک دژ مستحکم که دارای کاخ و محلهٔ مسکونی و شهر مردگان است، دیده می‌شود. درگذشتگان قوم تازه وارد مانند بومیان در زیر اتاق‌های مسکونی بخاک سپرده نشده‌اند. آنان را در شهر مردگاه به خاک می‌سپردند و لوازم زندگی آنها را مانند ظرف، سفالینه، کلاه خود، اشیاء زینتی و لوازم مربوط به اسب را همراه آنان در گور می‌گذاشتند. بر روی سفالینه‌ها نقش اسب دیده می‌شود و این نشان آنست که اسب در زندگی آنها اهمیت بسیاری داشته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:42  توسط کوروش قلاوندی  | 

تکنيک تاريخگذاري راديوکربن يا کربن14

 
 (Radio Carbon or carbon14)
 روش ساليابي کربن 14 مشهورترين روش ساليابي براي تعيين قدمت مواد آلي و مواد حاوي کربن است. اين روش در سال 1947 توسط ويلارد ليبي فيزيکدان دانشگاه شيکاگو درانستيتوي مطالعات هسته اي اين دانشگاه کشف شد.  در اثر تصاعد يک پروتون، نيتروژن 14 به کربن 14 تبديل مي گردد.

کربن 14 با اکسيژن هوا ترکيب و به گاز کربنيک تبديل و جذب گياه شده و در ترکيبات بدن موجود زنده ذخيره مي گردد. چون کربن ذخيره شده در بدن موجودات زنده خاصيت راديواکتيو داشته و ناپايدار است، پس از مرگ موجود زنده به تدريج تجزيه مي گردد. با مقايسه ي نسبت کربن 14 موجود در زمان حيات يک موجود زنده و ميزان فعلي آن مدت زماني که از مرگ آن مي گذرد مشخص مي شود.  کربن 14 ماده ي پرتوزا است و نيم عمر مشخصي دارد. ليبي در محاسبات خود نيم عمر کربن 14 را 40 +و- 5730 سال محاسبه کردند. يعني نيمي از کربن 14 موجود در هر جسم آلي پس از حدود 5730 سال از بين مي رود. با اندازه گيري مقدار باقيمانده کربن 14 در مواد آلي مي توان سن آن را تخمين زد چون توليد کربن 14 اتمسفر هر ساله در نوسان است، تاريخي که از آزمايش مواد آلي به دست مي آوريم با تاريخ تقويمي ناهمگون است. يعني يکسال کربن 14 به الزام 12 ماه نيست اين مشکل را فيزيک دانها با مقايسه ي تاريخ هاي به دست آمده با سن حلقه ي درختان که سن تقويمي است مي سنجند و تاريخ تقويمي را به دست مي آورند.

در گذشته آزمايش کربن 14 نيازمند نمونه هاي بزرگ از مواد ارگانيک بود. ولي امروزه با استفاده از تکنيک Acceleatar Mass Spectrametry يا A.M.S مي توان سن نمونه هاي ارگانيک کمتر از يک گرم را نيز با دقت تعيين کرد. محدوده ي ساليابي کربن 14 با استفاده از روش A.M.S تا حدود 70 هزار سال است. تقريباً همه ي مواد کربن که در هنگام تشکيل ماده غلظت اوليه ي کربن 14 آن مشخص باشد، براي ساليابي کربن 14 مناسب هستند، چوب، زغال، رسوبات حاوي کربن، استخوان، آهن داري کربن (چدن و فولاد) کاغذ، چرم و پوست موادي مناسب براي ساليابي کربن 14 هستند. 
تاريخ هايي که به روش راديوکربن، باستان مغناطيس و گرماليان به دست مي آيد نياز به نوعي همسنجي دارد.  براي اظهار نظر قطعي درباره ي قدمت هاي تعيين شده به وسيله ي کربن 14 مطمئن ترين روش استفاده از نمودارهاي حلقه هاي درختان است. اين نمودارها حدود 8700 سال را در بر مي گيرد. به طور کلي دقت نتايج ساليابي کربن 14 به عواملي مانند دقت محاسبه سن راديوکربن، درصد خطاي سيستماتيک (SYSTEMATIC) اندازه گيري دقت نموداري شاهد، حلقه هاي درختان، نوع نمونه، تاريخچه و شرايط تشکيل آن بستگي دارد. اولين نتيجه اي که از آزمايشات تعيين قدمت اشياء با استفاده از روش اندازه گيري کربن 14 حاصل و مورد قبول واقع شد، در سال 1950 ميلادي بود. ساليابي کربن 14 در پژوهش هاي باستان شناسي در ايران نيز جايگاه ويژه اي دارد. اولين ساليابي کربن 14 در پژوهش هاي باستان شناسي در ايران نيز جايگاه ويژه اي دارد.

اولين ساليابي کربن 14 نمونه هاي ايران به منطقه ي حسنلو متعلق بود که در دانشگاه پنسيلوانيا انجام شد. نتايج ساليابي نمونه هاي مختلف از مناطق باستاني ايران نظير تپه حصار در مجلات مختلف مانند: Iran Radiacarbon و ديگر مجلات تخصصي باستان شناسي و باستان سنجي انتشار مي يابد. محاسبات ساليابي کربن 14 با ساتفاده از فرمول زير محاسبه مي شود.
در فرمول بالا I = فعاليت نمونه در دستگاه ساليابي O = فعاليت اصلي نمونه با توجه به استاندارد فعاليت کربن 14 جديد X = تبادل ثابت که برابر 0/693 (نيمه عمر) است. T = زماني که از مرگ نمونه گذشته است و e = مبناي لگاريتم طبيعي که در رياضيات به آن عدد نپرين گويند و مقدار آن برابر با 2/7182818 است که در اين محاسبه برابر با 2/72 در نظر گرفته شده است.
حال اگر « نيمه عمر » را برابر با 5568 سال در نظر بگيريم مي توان زمان (سال) را به صورت زير محاسبه کرد:
محدوده ي زماني که به وسيله ي کربن 14 ساليابي مي شود برابر با پنجاه هزار سال است که با غني کردن مصنوعي نمونه ساليابي را مي توان به هفتاد هزار سال افزايش داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:41  توسط کوروش قلاوندی  | 

مهر هخامنشی

مهر هخامنشی

منابع مهم مطالعاتی مهر های هخامنشی خزانه تخت جمشید مربوط به داریوش اول ، خشایارشا و اردشیر، آرشیو موراشو از نیپور همزمان با اردشیر و داریوش دوم است.مهر های موجود در آرشیو تخت جمشید از لحاظ تصویرنگاری نسبت به آرشیو موراشو تنوع کمتری دارند. مهرهای رایج این دوره را می توان به دو گروه مهرهای استامپی و مهرهای استوانه ای تقسم کرد.بیشترین تعداد مهرها را مهرهای استوانه ای تشکیل می دهند.شواهدی نیز از وجود مهرهای استامپی که به صورت مهر نگین استفاده می شدند در دست است. این نوع استامپی برخلاف مهر استوانه ای که کاربرد رسمی داشتند بیشتر شخصی و خصوصی بودند .مهرهای هخامنشی به علت ارتباط تصویرنگاری و حکاکی با با هنر دوتمدن بابل و آشور به طور کامل جانشین مهرهای بابل جدید در بابل شد.

 

جان بردمن بر اساس طرحهای حکاکی شده روی مهرهای استامپی هخامنشی آنها را به 4 گروه تقسیم کرده که عبارتند از :

 

1- مهرهایی با طرح یونانی و به سبک یونانی

 2- مهرهایی با طرح شرقی و مشابه آنچه که در دیگر آثار هخامنشی دیده شده

 3- مهرهایی با سبک درباری هخامنشی

 4- مهرهایی با طرحهای غیر یونانی ، آناتولی و هخامنشی و بدون کتیبه

 مهمترین نمونه از مهر استوانه ای این دوره مهر مربوط به داریوش شاه بزرگ هخامنشی است که از مقبرهای نزدیک طبس در مصر یافت شده است و در موزه بریتیش میوزیوم لندن نگاهداری می شود.این مهر 3.7 سانتی متر ارتفاع دارد . این مهر دارای سبکی است که در حجاری های هخامنشی در ایران استفاده شده است.در یک طرف این مهر نقش شاه است در ارابه دوچرخ با کمانی در دست در حال تیراندازی به سوی شیری که روی دو پای عقب خود ایستاده است.شیر دیگری که با تیر شاه کشته شده زیر ارابه افتاده است.ارابه رانی نیز در حال راندن است. در بالای سر شاه تصویر اهورامزدا و در طرفین ارابه نیز دو درخت نخل حکاکی شده اند. نخل در فرهنگ هخامنشیان سمبل حاصلخیزی است. در طرف دیگر مهر نام پادشاه و عنوان او به فارسی باستان ، عیلامی و بابلی حک شده است.
 
 
مهر داریوش بزرگ

 این مهر علاوه بر اینکه دارای ویژگی های هنر هخامنشی است اما نفوذ هنر یونان و آشور و بابل را نیز نمی توان نادیده انگاشت.

 

جنس مهرها ی هخامنشی:
از مهرهای مهم هخامنشیان مهر های عقیق بشکه ای می باشد و همانطور که ذکر گردید عقیق از بدخشان افغانستان به ایرا ن آورده می شد.

 

بیشتر مهرهای استوانه ای ظریف هخامنشی از سنگ یمانی روشن ، سنگ لاجورد آبی تند یا سنگ های رنگارنگ دیگر ساخته می شدند . مهرهای ساخته شده از مواد پست تر ، مانند سنگ آهکی صورتی مایل به قهوه ای یا خاکستری یا سیاه ، سنگ صابونی یا حتی گل پخته احتمالا به کارمندان با درجات پایین تر تعلق داشتند.


مهرهای حلقه انگشتری نیز در حفریات ایران و میان رودان از زمان هخامنشیان به دست آمده است که یکی از بهترین نوع کار و طراحی متغلق به گروهی است که به نام ایرانی – یونانی معروفند. این نوع مهرها با سنگ و فلزات گرانبها کارشده اند.


نقوش مهرهای هخامنشی

 • تصاویر و نقوش روی مهر به طور کلی به گروه های زیر تقسیم بندی می گردد:
1. مجالس میهمانی
2. صخنه های جنگ
3. صحنه های شکار
4. تصاویر حیوانات بادرخت مقدس یا بدون آن
5. تصاویر حیوانات در ارتباط با انسان
6. تصاویر اسفنکس و گریفون

در صحنه های شکار تصویر شخصی با لباس پارسی و تاجدار در حالت های نبرد تن به تن یا در حال تیراندازی به حیوانات مشاهده می شود.این شخص گاهی بین دو حیوان بالدار ایستاده و گاهی مسلح به تیر و کمان یا نیزه است و گاهی در حال بلند کردن آنها از طریق پاهای عقبی حیوان است.
 
طرح لباس ها در این دوره نیز دارای خصوصیات خاص زمان خود است . در حالت معمولی لباس آستین گشاد و آویزان و دامن دارای چین های عمودی که به طور اریب زیر یکدیگر قرار می گیرند . گوشه چین ها  به دو صورت راست یا افتاده است . در اثر کشیده شدن کمربند شیارهایی روی کمر ایجاد می شده است . این نوع لباس شبیه تونیک یا قباهای کوتاه یونانی است با این تفاوت که در هنر یونان چین های لباس در جلو دسته می شدند ، اما در هخامنشی طرح لباس در جلو دارای حالت گرد است. ما نمونه این پوشش را در نقوش تخت جمشید داریم . خانم ادیت پرادا برای مهرهای استوانه ای که دارای نقوش با این لباسند واژه پروتو- هخامنشی را به کار برده است .در این گونه طرح ها موی سر به صورت جمع شده در پشت گردن و گاهی با سربند به روش آشوری آرایش شده است. مو غالبا بلد و دارای شیارهای عمودی است. گاهی تاج با لبه زیگزاگی نیز بر سر پهلوانان و شاهان روی مهرها دیده می شود. جان بردمن اینگونه اشخاص را "قهرمان مادی" می نامد چرا که معتقد است آنهایی که لباس مادی دارند ،مادی و آنهایی که پوشش شبیه آشوریان دارند پارسی اند.
 
هخامنشی ،انواع مختلف پوشاک هخامنشی

گریفون شیرها که در هنر آشور میانی نیز دیده شده از طرح های رایج دوره هخامنشی است. این شیرها غالبا دارای گوشهای دراز با شاخهای گاو نر ، یک بدن شیر با پاهای جلو  ، بالدار ،پنجه هایی مانند پرنده و یک دم کوتاه مواج است.
اسفنکسهای شاهی نیز در حالتهای مختلف گاهی کنار گیاهان یا زیر صفحه خورشید بالدار قرار دارند . گاو نر بالدار سلطنتی که روی مهر های سوسکی شکل و استوانه ای دیده شده روی مهرهای هرمی شکل نیز مشاهده شده است.این نوع تصاویر را میتوان در حکاکی های یونان باستان مشاهده کرد.
 
بیشترین موضوع مشترک در مهرهای هخامنشی نمایش شخصی تاجدار با لباس پارسی است که به طور پیروزمندانه ای بین دوحیوان یا دو موجود بالدار ایستاده است.
 
مهرهای هخامنشی کوچکتر از مهر های سبک آشور جدید و بابل جدید بوده و در نقاط مختلف امپراطوری پهناور هخامنشی مانند جیحون ، سینایی ، ماراتون و مصر یافت شده اند.
 

مهرهای زنان هخامنشی

نقوش روی مهرها می تواند بیانگر نقش و وضعیت زنان در دوره هخامنشی باشد.
نقش مهر زیر که امروزه در موزه لوور پاریس نکهداری می شود ظاهرا مجلس بارعام در تخت جمشید است. درست به همان شکل که شاه در مجلس بار نشسته است در این مهر زنی بلندپایه بر صندلی  تخت مانندی که پشتی مرتفعی دارد نشسته ، پاهایش را روی چهارپایه گذاشته و گل نیلوفری در دست دارد .لباس این زن لباس دربار هخامنشی است . در مقابل او ندیمه ای با موی بافته بلند ایستاده است و پرنده ای در دست دارد.
 

 

در مهرهای زیادی زنان ایرانی با لباس چین دار دیده شده اند . مثلا در مهر زیر که در لندن نگهداری می شود زنی را میبینیم گل نیلوفری در دست و با موی بلندی که در قسمت پایین چندین گلوله به آن بافته شده است.


 
در مهر دیگری در آکسفورد مردی ایرانی با لباس سوارکاری و باشلق روی چهارپایه ای نشسته و در مقابل وی زنی با لباس دیگر جام به دست در حال پذیرایی است .
 
در مهری که امروز در لندن نگهداری می شود به وضوح پیداست که پرنده ای که اغلب در نقش زن های نشسته به چشم می خورد به هیچ وجه برای قربانی کردن در راه خدایان نیست . در اینجا زنی نشسته در حال دادن پرنده کوچکی به دخترش برای بازی است .این مهر چهار رویه است.
 
نقش زیر مربوط به مهری استوانه ای در لوور است که زنی را در حال آرایش نشان میدهد. زنی متشخص در حالی که روی چهارپایه ای نشسته است به آینه نگاه می کند. ندیمه ای که در پشت سر او ایستاده است مشغول بادزدن اوست.
 


مهرهای عامه

همانطور که قبلا ذکر شد مردم عامی نیز میتوانستند مهر داشته باشند . در زیر مهر کشاورزی را مشاهده می کنید که در حال شخم زدن زمین است.
 
در انتها به معرفی تعدادی مهر شاخص بدست آمده از حفریات سایتهای هخامنشی می پردازیم. 
الف – آتشدان – بخوردان ، هخامنشی
ب – مهر استوانه ای با نقش اهورامزدا و موجودات اسطوره ای
ج – مهر استوانه ای ، کرمانشاه ، ایران ، با نقش حیوان بالدار و نقش حاشیه که موتیف مصری می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:39  توسط کوروش قلاوندی  |